كسى كو زو خورد هم زهر خوردست * كزو بسيار اندوهان و دردست
( 3848 )
و رجوع كنيد به بيتهاى ( 3403 ) و ( 3842 ) و ( 4104 )
4 - آوردن جمعهايى نظير « ماهيان » بجاى « ماهها » و « شاهيان » بجاى « شاهان » :
بگو زين غرغره كن هر زمانى * به هفته دو و گرنه ماهيانى
( 1439 )
پياز خشك خوردن ماهيانى * برويش بر كلف گيرد نشانى
( 4394 )
به دو مر شاهيان را عزّ و كامست * ببينى ناصر دولتش نامست
( 100 )
و جمعهايى نظير ناخنان ، رخان ، كژدمان ، ماران ، مژككان ، چشمكان ، انگشتكان .
و گر از ناخنان گردد مقشّر * مرو را دارويى آميز ديگر
( 3340 )
گرش رنگ رخان زردى ندارد * و آب از ديدگانش مىنبارد
( 2591 )
ور آب انگژد جايى بريزند * بجمله كژدمان ز آنجا گريزند
( 3689 )
و گر خردل بكوبى لختكى زان * فروريزى تو در سوراخ ماران
( 3679 )
كسى كش مژككان باشد فزوده * و بينايى ز چشم او ربوده
( 986 )
نه نيز از هم گشايد چشمكانش * سخن را نيز نگشايد زبانش
( 2588 )
كسى كانگشتكانش در زمستان * بخارد سخت وقت بامدادان
( 2952 )