تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
گر از خون بود رگ بگشاى ز اول * ز دستش باسليق ار « 1 » نيز اكْحَلْ آ 59 گر از صفرا بود گو تا ز لكور * لعوقى « 2 » ساز زو تو و همى خور و تخمِ بقلِ حمقا نيز بايد * بجز تخمِ خيار اين برنيايد شكر بگداز با او مغزِ لكور * به آتش تا شود بر حالِ شكّر 1615 پس آنگه اين دگر را گو بكوبان * بدين آب شكر اندر گدازان ازين هر بامدادى زو همى خور * ز پيشِ آنكه خورد آن چيز ديگر گر از خشكيش مىباشَدْشْ علّت * بجز از شير خوردن نيست حيلت نشانش آن بود كو تشنه باشد * و خشكى در بَرْ و در سينه باشد و آوازش همى باريك باشد * و لونِ روىِ او تاريك باشد 1620 هميشه گو شكر با شير مىخور * نبايد جز ازينش نيز ديگر

فى السّل

كسى كش تن هميشه در گداز « 3 » ست * و آن كس را سعال « 4 » از ديربازست صديد « 5 » و خون برآيد از گلويش * بسى « 6 » خون باشد او را بر خيويش « 7 » طبيبان اين‌چنين را سلّ خوانند * و ايشان در علاجِ اين بمانند ز شير اشترانش هست درخور * و گرنه شير بز بايد بشكّر 1625 نبايد هيچ كش اسهال افتد * گر اسهال اوفتد گو تا ببندد ب 59 سفوفى « 8 » كن ز گلنار وز خرنوب * به دو ده بامدادان تا شود خوب
هامش
( 1 ) - ار : اگر ، يا . ( 2 ) - لعوق ؛ بفتح اول : ليسيدنى ، دارويى كه آن را بليسند . ( 3 ) - تن در گداز بودن : لاغر شدن ، تن را گداختن : لاغر كردن ، ناصر خسرو گويد :مگر كاندر بهشت آيى بحيلب * بدين اندوه تن را چون گدازى ؟( 4 ) - سعال : سرفه . ( 5 ) - صديد : زردآب ، چرك . ( 6 ) - بسى : نسخهء اصل ( بس ) . ( 7 ) - خيو : آب دهان . ( 8 ) - سفوف ؛ بفتح اول : داروى خشك كوبيده ، هرگونه گرد دارويى ، مخلوطى از كوبيدهء دانه‌هاى گرد شدهء چند گونه گياه طبى است كه بعنوان بادشكن مصرف مىشده .