و گر خون بىتنحنح « 1 » بردمد زوى * مُخَطره « 2 » علّتى باشد ازين روى
پس آنگه غرغره فرماى او را * و قرص كهربا بنمايم او را
گرين خون با خفه « 3 » از بَرْ برآيد * مكن سستى كزو صعبى فزايد
نخست از باسليقش خون برون كن * پس آنگه من ترا گويم كه چون كن
ز قرصِ كهربا لختى به دو ده * در آبِ بقلِ حمقا تا شود بَهْ
هميشه گو همى خور طينِ مختوم * بمعده بَرْ طلا « 4 » كن روغن و موم
فى الرّبو « 5 »
كسى كو زان ربا « 6 » بيمار باشد * هميشه با غم و تيمار باشد 57 ب
گر از بلغم بود اين يا ز سودا * به دو ده خوردنى مطبوخِ زوفا
فى مطبوخِ زوفا
تو انجير آر زرد و تمرِ هندون « 7 » * ز هريك دو درم بايَدْتْ موزون
ببايد ده درم از سُرْخْ مويز * بگويم چند داروها دگر نيز 1575
ز پرّ ساوشان و اصلِ سوس آر * و زوفا خواه خشك و نيز بردار
هامش
( 1 ) - تنحنح ؛ بفتح اول و ثانى و ضم رابع : آواز از سينه برآوردن براى صاف كردن گلو تا صدا نيكو گردد ، سرفه زدن .
( 2 ) - مخطره : بجاى ( مخاطره ) و بمعنى خطرناك به كار برده است ، « مخاطره » در متون قديم به كار رفته و اما مخطره ديده نشد به نظر مىرسد بخاطر حفظ وزن بدين صورت به كار برده است .
( 3 ) - خفه : سرفه ( از مصدر خفيدن ) .
( 4 ) - طلا : اندود .
( 5 ) - ربو : تنگى نفس ، آسم .
( 6 ) - ربا : اين كلمه را بجاى « ربو » بفتح اول و سكون ثانى و ثالث به كار برده ، ربو :
بمعنى تنگى نفس است ، آسم نيز گويند . در بعض كتب پزشكى مانند دانشنامه بين « ربو » و « ضيق النفس » فرق گذاشتهاند ، صاحب مجمع الجوامع مىنويسد : ربو و ضيق النفس و انتصاب آن يا به جهت ضيق مجارى ريه است ، اگر بسبب ضيق عروق ضوارب آنست ربوبهم مىرسد و اگر در اقسام ريه است و قوى نيست ضيق النفس بهم مىرسد ص 445 .
( 7 ) - هندون : در نسخهء اصل ( هندوى ) بوده و بعد « ى » را به « نون » برگرداندهاند .