تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١

فى البرسام « 1 »

كسى كش زير پهلو سخت دَرْدَست * بدان كان دردِ وى برسام كردست بخاصّه كش خفه « 2 » باشد ابا تب * كبودش گردد از بيمار دو لب نخست از باسليقش رگ گشادن * شفا يابد ز درد و راحتِ تن 1595 پس آنگه مسهلى سازش ز آلو * ز سگپستان و از خرماىِ هندو بنفشه بايد و از مغزِ لكور * بدين مطبوخ حالش گشت « 3 » بهتر و گر بهتر نگردد گو ز كشكاب * همى خور بامدادان و گهِ خواب 58 ب و گر جلّاب باشد نيز مىخور * بهر وقتى كه باشد ، وقت منگر ز گرمىها همه گو احتما « 4 » كن * ز سردى چند خواهى ، گو غذا كن 1600 ز كشكاب و شكر با دُهنِ بادام * ببايد هر زمانى زو يكى جام و گر بهتر نگردد باديان را * بنفشه جوى و از تخم كتان را نشا و برزِ خطمى و كتيرا * و ربّ سوس و تخمِ بقلِ زهرا به آبِ دانهء بِهْ دَر ، عجين كن * و زو اقراص كن داروش زين كن ازو هر روز قرص دو بجلّاب * بدودِهْ تا خورد ، گرنه بكشكاب 1605 گر از پهلوش بر چيزى پديدست * كه سختى دارد و زو بر دميدست ضمادى كن ز انجير و سپندان * به دو بر نِهْ بشب تا بامدادان مگر بگشايد و بيرون دهد خون * پليدى زو همىآيد به بيرون

فى ضيق النّفس

و گر ضيقِ نفس باشد كسى را * ز بلغم ، گر ز خون و گر ز صفرا گر از بلغم بود غفلت نشايد * بحبّ ياره استفراغ بايد « 5 » 1610
هامش
( 1 ) - برسام : ورم حجاب حاجز . ( 2 ) - خفه : سرفه ، گرفتگى گلو . ( 3 ) - گشت : خواهد گشت ( ماضى بجاى مضارع ) . ( 4 ) - احتما كردن : پرهيز كردن . ( 5 ) - بايد : در نسخهء اصل ( يابد ) .