سرزمينهاى از نظر آب و هوا ميانه كه داراى بارندگى فراوان مىرويد . گونهى پرورشى آنكه در باغها كاشت مىشود . داراى برگى پهن ، دراز اندكى سياه رگهى ميانى فرورفتهتر از ديگر جاهاى رويهى برگ مىباشد . كه حالتى همچون زبان گاو پديد مىآورد ، گلى سپيد كه كمى بسرخى مىگرايد و بسيار زيباست در عراق گل گاو زبان ( لسان الثور ) و تا همين اكنون داروى بيماران است .
( ذ : به نام بوغلس ، حمحم ، كحيلاء ، كحلاء ، شنجار ، نيز گويند . طبيعت آن در مرتبت نخست گرم و نمور ، شادىآور نيروبخش اندامهاى رييسى و حواس و روانكنندهى تلخآب و زردآب و سودمند براى بيمارىهاى تلخآبى و سرسام ، برسام ، ديوانگى ، ماليخوليا ، تپش دل ، زبرى سينه ، سرفه ، تنگى نفس ، نيكويى رخسار ، سنگ پيشآبدان ، زردى ( يرقان ) و نيروبخشى حرارت غريزى سودمند مىباشد . برگ سوختهى آن براى برفك و آفت دهان و سستى ريشهى دندان ، و التهاب دهان ، نيروى بخش دل خوب است . ( دهخدا ) )
لسان الحمل
plantago mojor linn Great plantain : ( Lis nal . humal )
أذان الجدى ( گوش گوسفند ) و مردم آن را به ( برد و سلام ) مىشناسند . داراى گونههاى بزرگ و كوچك و آبى ( زمارة الراعى ) باشد . گياهى علفى با يك ساله ريشه و چندساله ، برگهاى تخممرغى شكل دندانهدار گسترده شده روى زمين كه از ميان آن لولهاى استوانهاى به بلندى يك پا يا بيشتر بيرون مىآيد كه بر بالاى آن گلهاى سپيد خوشهاى شكل مىرويد ( ذ : بارهنگ ، بارتنگ ، زبان بره ، آذان الشاة نيز گفته مىشود . بندآورنده و خشككننده ، براى جلوگيرى از شكمروش خوب است .
طبيعت آن سرد و خشك در مرتبت دوم . براى آماس گرم ، مخملك ( شرى ) ، خنازير ، آتش فارسى ، داء الفيل ، صرع ، نمله ، جاى سوختگى از آتش سودمند است برگ آن براى برفك و آفت و جوش دهان و لثه و تب غب و گزيدگى سگ هار و زخم ريه ، و بالا آوردن خونابه ، گرفتگى گرده ، سوزش در پيشآب كردن ، بند آوردن خون خون ماهانه ، خون بواسير خوره ، درد گوش از گرمى ، بيمارىهاى چشم و به خود برگرفتن آن براى دردهاى زهدان و ناسور و با سفيدآب براى باد سرخ و دهانشويه پختهى آن براى بيمارىهاى دهان سودمند است ( دهخدا ) )