تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منصوري في الطب ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
هيولى « 1 » و ماده‌ى بسيط ( نخستين ) است . برخى از پيشينيان به عنوان چيزى موهوم و ناموجود گزاره كرده‌اند كه اين سخن نادرست مىباشد . اسطقس‌ها حسگرهاى ما را مىسازند و آفريدگار همه آدميان و جانوران را از آن آفريده است ، و چنانچه تركيب آنها تجزيه شوند به مايه‌هاى نخستين خويش باز مىگردند . پايدارى هر چيز در اين جهان به اين چهار اسطقس يا عنصر اوليه ( مايه ) بسته است كه از آن ساخته مىشود و پديد مىآيد . زمان و افق‌هاى چهارگانه نيز بر پايه‌ى آن دسته‌بندى مىشوند پس افق خاور گرم و خشك ، جنوب گرم و تر ، باختر سرد و تر و شمال سرد و خشك است .

آميزه ( مزاج ) :

آميزه‌ها نه‌گانه‌اند يكى هماهنگ ( معتدل ) و هشت تا ناهماهنگ‌اند كه از هماهنگى بيرون مىباشند ، چهار تاى آن تنها كه گرم ، سرد ، تر ، خشك و چهار تا تركيبى كه گرم و خشك ، گرم و تر ، سرد و خشك و سرد و تراند .

آميختگى ( خلط ) :

چهار تا هستند خون ، بلغم ، زردآب ( صفرا ) و تلخآب ( سودا )

بلغم :

برخى از گونه‌هاى بلغم ، شيرين و گرم و نمور مىباشد ، گونه‌اى ديگر آن ، نمكين كه گرم و خشك است ، دسته‌اى از آن ترش كه سرد خشك‌اند و گروهى بىمزه كه سرد و نموراند ، گونه‌ى پنجم آن شيشه‌اى ( زجاجى ) كه سردترين و نمورترين گونه‌ى بلغم مىباشد . كه به خون تبديل نمىشود . هرگونه آميختگى كه با بالا آوردن ( قى ) و يا بزاق از دهان بيرون آيد ، و يا از سوى سر به پايين سرازير گشته و يا با خلط سينه از دهان بيرون رود و طبيعت آن بىمزه باشد به آن بلغم گويند . چنانچه بلغم بر خلاف آميزه‌ى طبيعى خود ، در دماى بسيار بالا ، مزه‌اى را بدست آورد ، اين مزه پيوندخورده با آميزه‌ى است كه بر تن چيرگى پيدا كرده ، مىباشد و بدان نام‌گذارى مىشود . اگر دماى تأثيرگذار بر بلغم به اندازه طبيعى باشد آن را گواريده و شيرين همچون مزه خون
هامش
( 1 ) . هيولى : ن . ك « هيولى » در نمايه واژگان ، ماده نخستين كه سازنده همه‌ى چيزهاست . مانند پنبه كه از آن لباس و چوب كه از آن كمد و در ساخته مىشود . نزد پيشينيان ماده‌ايست كه نه شكل و نه صورت ويژه‌اى دارد ولى توانايى شكل‌پذيرى همه چيزها را داراست . هيولى ماده‌ايست كه تمام بخش‌هاى گوناگون جهان مادى از آن ساخته مىشود .
منصوري في الطب ( فارسى ) — صفحة 71 | محمد بن زكريا الرازي / حازم بكرى صديقى