اشفار :
Eye lash
مفرد آن شفر و كرانه هر چيزى مىباشد . « شفر الجفن » لبهى پلك كه بر آن مژهها مىرويد . « الشفرة » تيزى لبهى هر چيز آهنى چون لبهى شمشير و چاقو و تيغ مو زدن .
أعور :
cecum
روده كور . كور گفته شده ، زيرا داراى يك دهانه است . و آن رودهاى كوتاه است كه بخش نخست روده بزرگ با درازاى 6 شش سانتيمتر مىباشد . دهانهى آن زير بخش تماس يا لبهى پايينى دهانهى رودهى كوچك با رودهى بزرگ مىباشد . در زير اين دهانه با فاصله دو تا سه سانتيمترى زايده رودهى كور كه درازاى هفت تا هشت سانتيمتر است كه به آن زايدهى آپانديس
Appaendix
مىگويند كه بخش پايانى و پنهان شده آغاز رودهى كور مىباشد . بسيارى از مردم گمان دارند كه اين زايده بخشى از روده كور است . كه اينچنين نيست .
أغضف :
خواست رازى از اين واژه ياد كردن شخص ناتوان بىاراده و نيرو است كه از گرفتار شدن به يك بيمارى مىباشد . واژه « غضف الشئ غضفا » فروهشته شدن ، سست گرديدن و « غضف العيش » فراخ گرديد زندگى خوش است و « غضف فلان » زندگى خوب پيدا كردن . و حال نيكو يافتن مىباشد و « غضف أذنه » گوش او آويزان و آويخته شد ، فروهشته شد گوش
أكارع : - ن . ك نمايه خوراكىها
أكحل :
Median cutaneous vein ; median cephalic vein
سياهرگ ميانه بازوست پزشكان آن را سياهرگ راديال يا شعاعى نامند . گذشتگان براى برخى درمانها از آن خون مىگرفتند .
( ذ ) : رگ ميانى ، رگ هفت اندام ، ميزاب البدن ، رگ حيات نيز گويند . رگ ميانگى ميان قيفال و اسيلم در پشت دست ( ناظم الاطباء )
أكله : - ن . ك نمايه بيمارىها