( ذ ) : درختان بسيار بهم پيچيده . درختستان . نيستان ، جاى نشيب كه آب در آن مىايستد و رستنگاه نمىباشد ، بيشهزار ( زمخشرى )
اخدعان
:
Common carotid artery
دو رگى است كه در گودى پشت و دو سوى گردن قرار گرفته هركدام آنها « اخداع » گفته مىشود . و در حديث آمده است « دو رگ اخدع و رگ ريز كتف ( كاهل ) را حجامت كن « 1 » »
أراييح :
ج : أرياح كه خود جمع ريح است ولى در قبيله بنى اسد و ديگران جمع ريح را ، ارواح و اراويح آوردهاند .
أربيه
:
Groin ; inguen
و آن پايانهى ران باشد ، ن . ك واژه « تأريب » در « مفيد العلوم » و نيز جاى تا شدن ران آمده است . فتق كشالهى ران كه نزد پزشكان گونهاى از فتق است كه آنچه از شكم آيد تا به راهآبهى آب نرينه كشيده شود .
( ذ ) : بيغولهى ران ، كه به شكم پيوسته ، بن ران ، كشالهى ( غياث )
أزب :
سال بسيار سبز و خرم را گويند . « أزب الماء ازبا » روان شدن آب است و آن را أزب ( پربار ) گويند ؛ « شعر أزب » ولى خواست رازى در اينجا از آن موى دراز شده و آويخته است .
( ذ ) : بسيارى موى ابرو ، بسيارى موى آدمى و شتر ( منتهى الارب )
إستسقاط :
خواست رازى فروافتادن نيرو مىباشد و درست آن خواست افتادن بايد باشد . از اين رو نگارنده در ياد كردن اين واژه به اشتباه آن را جاى سقوط آورد است .
هامش
( 1 ) . روايت « أنه احتجم على الاخدعين و الكاهل » - مسند احمدپور حنبل ج 1 ، ص 241