استقصات
:
Elements ; essence
درست آن « أسطقسات » است . اسطقس مايهى نخستين است كه از آن تركيبها بدست مىآيد . و واژهى يونانى است كه نزد گذشتگان آب و هوا ، آتش ، خاك از اسطقسات بوده است .
إستمشاء :
كنايتى است از رفتن به آبريزگاه جهت بيرون راندن پسماندهها و واژه استمشى را برخى بر نوشيدن داروى روانكننده گويند . « امشى الدواء فلانا » يعنى شكم او را به كار انداخت و « مشت بطنه » پس از مدتى شكم او به كار افتاد .
( ذ ) : روانكننده يا مسهل خوردن ، كاركن شكم خوردن ( منتهى الارب )
إستنجى :
پاك كردن نشستنگاه ( اس ) از پس بيرون رفتن پسمانده ( پيخال ) با آب و دست است .
اسفيداج
:
Basic carbonate of lead
در دانش شيمى آن را كربونات سرب بازى ( باز ) گويند . مردم آن سبيداج مىخوانند كه تحريف شده سپيداك فارسى است كه منظور سرب سپيد است . كه بهگونهى پودر سپيد درخشان است ، گذشتگان آن را بهگونهى قرص يك درمى درمىآوردند و آنها تا همين اواخر بعنوان يكى از مواد آرايشى به كار مىبردند .
( ذ ) : سفيدآب سرب : آميختهاى از كربنات و هيدرات سرب به فرمول مىباشد
اسليم
:
Salvatella vein
رگى از دست كه شاخهاى از رگ باسليق كه ميان انگشت خنضر
The Little finger
و
Ringe finger
( انگشت كوچك و كنارى آن ) در پشت دست است .
( ذ ) : يكى از رگهاى ششگانه دست است كه آنها : « قيفال ، اكحل ، باسليق ، حبل الذراع ، وحشى ( بيرونى ) ، اسيلم ، و الابطى ( بحر الجواهر ) ، رگ روى پشت انگشت كوچك دست .