پسماندههاى سفت يا عرق كردن و جز آنها خواهد آمد . ولى حال بيمار يا به بهبودى كامل و يا به بهتر شدن اندكاندك مىانجامد . به ويژه اگر اين آشفتگى و شوريدگى روز يا شبى كه به روز باحورا ( اوج بالا بودن تب ) پيوند خورده باشد .
هرگاه اين نشانهها پيش از پختگى ( نضج ) بيمارى ، آشكار شود و به همراه آن نبض فروافتد ، بايد بدانيد كه اين حالت بسوى بدتر شدن بيمارى پيش خواهد رفت .
شناخت گونههاى تهىسازى همراه بحران :
بحران يا با جابجا شدن مواد از برخى اندامها به اندام ديگر مىباشد . مانند چرك در پايين گوش كه از بيرون راندن پسماندههاى مغز به آن است و رخدادى كه در گردن روى مىدهد از تجزيه مواد گرفتگىهاى سخت گلو ( خوانيق ) مىباشد . آماس دست و پا و سياه شدن آنها در برخى از بيمارىهاى سخت ، بر اثر آمدن مواد چركى از اندامهاى ديگر به آن اندام مىباشد و يا با تهىسازى آشكار بهگونهى خونريزى بينى و بالا آوردن و بيرون راندن پسماندههاى سفت و تراوش عرق و پيشآب و چركهاى دملى همراه است و اينها نيز نمودى از بحران در بيمارىهايى است كه سختى بسيار ندارند .
بيرون آمدن پسمانده از درون گوش بحران بيمارىهاى پديدآمده در مغز است كه داراى گرما و سختى بالا نمىباشد . آماسهاى سخت و بد كه گرفتگىهايى پديد آورد ، آن هم بهگونهاى كه اندام را سياه كند ، بحران تبهايى است كه با آماس اندامهاى درون شكم همراه است كه طبيعت آن خيلى نيرومند نمىباشد و بلكه ناتوان است و بيمار احساس درد در بندهاى استخوانى خود دارد .
تهىسازىهاى آشكار در بحران تبهاى نيرومند و سخت ديده مىشود كه به همراه آن طبيعت نيرويى پايدار دارد و شيوهى تهىسازى در بيشتر حالتها به خود گونهى تب باز مىگردد . پايان تب محرقه ( سوزاننده ) با عرق كردن و تب خونى با خونريزى بينى است ، گاهى تب محرقه با خونريزى بينى به پايان مىرسد .
بحران بيمارى سرسام يك بار با خونريزى بينى و بار ديگر با ريزش بسيار عرق از سر خواهد بود . پايان تبهاى آماسى جگر به خونريزى از سوى راست و همچنين با پيشآب كردن و راندن پسماندههاى سفت و عرق كردن بسيار در همان جايگاه مىباشد .