بيمارى ديگرى در او پيدا شود . ولى اگر بيمار به پايان زندگى نزديك شود ، ديگر بايد برين گمان بود كه كارى نمىتوان كرد . ازاينرو شناخت پيشآگهى بيمارى در راستاى اينكه حال بيمار آيا بتندى بسوى تندرستى مىرود و آيا بيمار بوضعى است كه ديگر نيازى به شناخت بيمارى به جهت نزديكى مرگ نيست ، همهى اينها وابسته به شناخت پايان بيمارى مىباشد . پايان بيمارى نيز بستگى به زمان پختگى كامل بيمارى است .
در تبهاى نوبهاى براى شناسايى از نوبههاى آن مىتوان از نوبههاى آن كمك گرفت . اگر نوبه دوم زودتر بيايد و يا مدت آن بلندتر و يا نشانههاى آن نيرومندتر نسبت به نوبهى نخستين باشد نمايشگر ژرفتر شدن تب مىباشد . ز آنسوى آن نشان مىدهد كه آن فروكشكننده و پايينرونده است . در اينجا تنها شناخت جلو يا عقب افتادنها را كه در جريان مىباشد را بدانيد و سپس ببينيد كه اين جلو افتادن بيش از اندازهى طبيعى است كه در اين صورت نشاندهندهى افزايش مىباشد و گرنه ز آنسوى آن است .
همچنين برانداز كردن اين حالت در عقب افتادن نوبهها درست مىباشد . ولى طول زمان نوبه و حالت نشانهها دو عامل نيرومند در جهت شناخت زمان تبها مىباشد به ويژه حالت نشانهها نمايشگر آن است . اگر زمان آغاز نوبه به تأخير بيفتد و نشانههاى آن نيرومندتر و سختتر باشند نشاندهندهى درست افزايش بيمارى مىباشد . اگر هر سه نشانهها گرد آيند ديگر هيچگونه شك و گمان نمىماند . چنانچه زمان نوبهها برابر شوند بيمارى در پايان آن خواهد بود . بيمارى كه به درازا كشيده مىشود زمان آن نيز بلند مىگردد . آنكه كوتاه است زمان آن نيز كمتر مىشود ولى در تب ربع و بلغمى چهبسا نوبهها برابر باشند ولى در تب غب ناب ( خالص ) چهبسا نشانهها افزايش آشكارى را در نوبه نشان مىدهند و نشانههاى فروكش كردن آشكارى را در پى افزايش ، نمايان مىكنند .
زمان تبهاى فراگير ( مطبقه ) را از افزايش و كاهش نشانهها مىتوان شناخت . مطمئن باشيد كه بوسيله اينها به نشانههاى پختگى بيمارى نيز مىرسيد و بايد شما در شناخت زمان تب تيزتر و دقيقتر و رساتر باشيد . زمان بيمارى بر پايهى سختى آن كوتاه و كمتر مىشود . تبهاى سالم در زمانهاى چهارگانه خود برابر هستند گونهى كشندهى آن چه بسا در افزايش و گاهى در بالا رفتن دماى آن بيمار را به نابودى مىكشاند .
منصوري في الطب ( فارسى ) — صفحة 552
مساهمون: محمد بن زكريا الرازي
ص٥٥٢