باشد در اين صورت سپيدى چشم كلفت و اگر در ميان حدقه باشد ( سپيدى چشم ) نازك خواهد بود . اگر زخم از ناظر ( عدسى چشم ) دور بوده اثر ماندگارى آن به ديد زيان نمىرساند و اگر نزديك باشد اثر آن پس از خوب شدن از بينايى مىكاهد و نياز هست پس از خوب شدن زخم براى زدودن اثر آن باز درمان انجام گيرد .
شياف كندر :
اشق و أنزروت از هركدام پنج درم ، كندر ده درم زعفران دو درم ، با لعاب شنبليد خمير مىكنند و بعنوان مرهم براى چشم به كار مىبرند .
شياف ابار :
گوشت را در زخمهاى چشم مىروياند و از دچار شدن به بيمارى موسرج « 1 » باز مىدارد . جاى زخم را خوب و از پيشرفت زخمها جلوگيرى مىكند . قليميا شسته و توتيا و اسفيداج و سرمه و كندر از هركدام دو درم ، مر يك درم أنزروت يك و نيم درم و دم الاخوين ( خون سياوشان ) يك درم ، صبر يك درم و أفيون يك درم مرهمى براى چشم است و به كار برده مىشود
دو اكسير براى پيشگيرى از آماس چشم و موسرج :
سرمه ده درم ، شاهدانه ده درم ، أقاقيا سه درم و صبر دو درم كه ساييده مىشود و به كار مىبرند .
سپيدى پديدآمده در چشم :
سپيدى پديدآمده در چشم از زخمهاى بهبوديافتهى چشم است . بهبودى آن در كودكان آسانتر و در سالمندان بهبود نمىيابد مگر آن كه اندازهى زخم كوچك و خيلى كم باشد . شايسته است كه اين داروها را پس از بيرون آمدن از گرمابه و يا پس از بخور دادن با آب گرم تا جايى كه چهره سرخ رنگ و باد كند ، به كار برد . بهتر است هنگامى كه در چشم سرخى و درد رخ مىدهد ، چند روزى رها شود تا درد چشم فروكش كند سپس درمان دوباره انجام گيرد .
دارويى براى زدودن و ريشهكن كردن سپيدى پديدآمده در چشم :
مسحقونيا « 2 » و كفكك
هامش
( 1 ) . موسرج : واژه فارسى از تركيب دو واژه تشكيل شده مور ( مورچه ) سرج ( سر ) سر مورچه و آن بيمارى است كه در بخش از عنبيه در پشت قرنيه بروز مىكند .Iridoptosis ; prolapse of the iris in which a small portiom of the iris protrudes .. ن . ك نمايه واژگان
( 2 ) . مسحقونيا : در حاشيه و با خطى جز خط رونويسكننده : مسحقونيا كف شيشه ياد شده است . در « مفيد العلوم » ، آب شيشه آمده ، آب كژدم سبز ، درختچه و آميختهاى از سفال و نمك كه با آن زر را خالص مىكنند . ( پژوهشگر )