خوابآلودگى و بيهوشى « 1 » :
اگر آدمى مانند كسانى كه خوابند ، دراز كشيده و احساس و جنبش داشته باشد ، جز آنكه در بيشتر وقت چشمان او بسته است . چنانچه بانگى برخاسته و فريادى بر او زده شود در همان هنگام چشمان را باز كند و سپس ببندد ، او دچار خوابآلودگى شده است و با تنقيههاى تندى كه پيش از اين گزاره كردهايم درمان مىشود . عسلآب را در دهان او بريزند و آن را به مانند خوراك روزمره بشمار آورند و بر سر او سه روز سركهى نارس و روغن گل سرخ بريزند و از پس سه ( روز ) به همان گونه كه گفتيم وى را به عطسه كردن وادارند و سر او را بتراشند و روى آن گندبيدستر و سركه و خردل بگذارند .
خيرگى ، زلزدگى ( شخوص ) « 2 » :
اگر آدمى دراز كشيده باشد همچون خوابيدگان احساس كند ، ولى جنبش نداشته و پلك نزند پس او خيره شده ( زل زده ) است . او را به مانند بيماران خوابآلوده درمان مىكنند . افزون بر آن در يك رطل روغن زنبق « 3 » يك وقيه فربيون تازه را به همراه گندبيدستر و فراسيون « 4 » و روغن زنبق گرد مىآورند و بر سر او مىمالند .
فلجشدگان « 5 » :
اگر آدمى توانايى جنباندن يك يا گروهى از اندامهاى خود را نداشته و حس آنها از دست رفته باشد . ما مىگوييم ، در آن اندام يا اندامها فلج پديد آمده است . درمان او را با خوراندن قرص منتن كه گزارهى آن را مىدهم ، آغاز مىكنيم .
هامش
( 1 ) . سبات :comaوstupor، بيهوشى ، كما ، اغما ، از دست رفتن هوشيارى
( 2 ) . شخوص : فروگرفت ، جمود خلسهاىCatalepsy ; eyes remaining open( 3 ) . زنبق : ن . ك نمايه داروهاى تكى
( 4 ) . فراسيون : گندناى كوهى ( آنندراج ) ، در دو درجه گرم و سه درجه خشك براى گرفتگىهاى جگر و سپرز و بيمارى زرديون ( يرقان ) ، سودمند است ن . ك نمايه داروهاى تكى
( 5 ) . فالج :paralysis ; palsyن . ك نمايه بيمارىها