سكته « 1 » :
اگر آدمى بهگونهاى دراز كشد كه همچون خوابيدگان باشد ولى بيدار ، خرخر كند و اگر چيز تيزى به بدن او فروكنيم و او احساس نكند پس بدان او سكته كرده است و بيمارى او ، به اندازهى سختى خرخر كردن و سستى او مىباشد .
چنانچه دهان بيمار كف كند ( كف از دهان برآيد ) بيمارى سخت و درمانناپذير است يا به تندى وى را خواهد كشت و يا به سوى فلج شدن مىرود .
اگر ما پيگير درمان ايشان باشيم . بهتر است ، ببينيم چهره ايشان بسيار سرخ يا سياه يا سبز شده ، كه از نرسيدن خون به آن اندام مىباشد . ما بايد از دو رگ وداج و دو رگ قيفال با هم خون بگيريم . اگر چنين نشود ، همچنين آواى خرخر به هنگام نفس كشيدن ، از سينه شنيده مىشود ، داروى تركيبى زير را در تنقيهى كردن بيمار به كار خواهيم برد .
تنقيه براى سكتهكردگان :
گزارهى تنقيه : پيهى حنظل و بخور مريم و قنطوريون و عرطنيثا و خربق سپيد از هركدام يك مشت كه با سه رطل آب پخته مىشود تا به اندازهى يك رطل گردد سپس صاف شده ، با نيم رطل آن تنقيه انجام مىپذيرد ، اگر داروى تنقيه پس از به كار بردن زود از تن بيرون آمد ، دوباره انجام مىشود . تا آنكه به همراه آن نمورىهايى بسيار بيرون بيايد . در بينى كندس و خربق سپيد اندكاندك مىريزند .
بلاذرى بزرگ با عسلآب چندين بار در هر روز به وزن يك مثقال در دهان مىگذارند كه گزارهى آن در بخش فلج آمده است . تابهى آهنين را داغ مىكنند به سر بيمار نزديك مىنمايند ، بهگونهاى كه موى او بسوزاند . اگر بهبود نيافت درمان را دگرگون مىكنند ، سر وى را مىتراشند و خردل و گندبيدستر و سركهاند تند را ساييده ، سر او را با آن مىپوشانند پس از رگ زدن نخست بازوها و كشالهى ران او را مىبندند و بر سر او سركهى نارس ( خل خمر ) و روغن گل سرخ مىريزند و سپس از پاها و دستهاى او خون مىگيرند .
هامش
( 1 ) . سكته :Apoplexy