تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منصوري في الطب ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
آنچه وابسته به روان « 1 » باشد ، همچون هوش و تند سخن‌گويى و پرگويى و جنبش و ورزش و بىباكى و دلاورى نشانه‌ى آميزه‌ى گرم و وز آن‌سوى آنها ، آميزه‌ى سرد است . پس‌مانده‌هايى كه از تن بيرون مىروند چون پيخال و پيشآب و عرق و مو نشاندهنده‌ى آميزه‌هاى گوناگون‌اند . نمونه‌ى آن : بسيارى مو و تندى رويش و فشردگى و سياهى و پيچش و سفتى و زبرى مو نشانه‌ى آميزه‌ى گرم و ز آن‌سوى آن ، آميزه‌ى سرد را گواهى مىدهد . بوى بد عرق نشانه‌ى آميزه‌ى گرم و بسيارى آن نمايشگر آميزه‌ى نمور است و ز آن‌سوى آن . خشكى و اندكى پيخال و رنگين و بدبو بودن پيشآب آميزه‌ى گرم را نشان مىدهد .

نشانه‌هاى تن هماهنگ و ميانه « 2 » :

رنگ تن هماهنگ و ميانه ، سفيد مايل به سرخى است كه در دست‌مالش نه سرد و نه خيلى گرم و نه نرم است و گرايش بيشترى به سردى و زبرى دارد . اندازه‌ى آن ميان لاغرى « 3 » و گوشتى است كه به پرگوشتى نزديك‌تر از لاغرى است به ويژه اگر در انديشه‌ى خوش‌گذرانى و تن‌آسايى باشد . موى او ميانه در فشردگى ، نازكى ، سياهى ، بورى ، پيچ داشتن و لختى و صافى است . رخساره‌اش نه پرمو و نه بىمو « 4 » مىباشد ، در انجام كارهاى طبيعى و روانى تن ميان‌رو است . شهوت‌ران نيست و نه ناتوان جنسى نيز ندارد ، بلكه ميانه‌ى اين دو مىباشد . نه شب زنده‌دار و نه پيوسته در خواب و نه شتابنده و نه خونسرد است . پس‌مانده‌هايى كه از تن اين افراد بيرون مىرود بر پايه‌ى هماهنگى و ميانگى حالت‌هاى ياد شده است ، بطور كلى حالت آن ميان حالت‌هاى بيرون از هماهنگى است . رگ‌هايش نه تنگ و پنهان و نه گشاد و نمايان است ، آوا و تنفس و نبض و جنبش‌هاى او ميانه در بزرگى و كوچكى و كندى و تندى مىباشد .
هامش
( 1 ) . نفسيه : متن - مغزى ، روان و روانى ، جان و جانى ، روح ( 2 ) . معتدل : متن - هماهنگ ، ميانه ،Moderat ; temperate ; balanced ; equale( 3 ) . قضيف : ن . ك « قضيف » نمايه‌ى واژگان ( 4 ) . زعر : ن . ك « زعر » نمايه‌ى واژه‌ها
منصوري في الطب ( فارسى ) — صفحة 127 | محمد بن زكريا الرازي / حازم بكرى صديقى