« امر قدر قدر اعلىحضرت اقدس همايون - ظل الله روح العالمين فداه - آن است كه براى نوشتن روزنامهء مأموريت خودتان كتابچه بسازيد و از روز حركت از دار الخلافه ، تفصيل اوضاع عرض راه و اسامى منازل و كيفيت راهها و كوهها و هموارى و پشتى راه ، و همچنين شرح اوضاع « حاجى ترخان » ، از جمعيت شهر و نواحى و ايلات و احشام و انهار و رودخان [ ه ] هاى آنجا و تركيب اهالى و حيوانات آن حدود و چيزهاى غريب و عجيب ، كه مرئى « 1 » و مسموع « 2 » شود ؛ و اوضاع « حكام » و « دربخانه » و « ديوانخانه » و چگونگى « نظم و نسق نظام » و « قشون » ، از « سواره » و « پياده » ، عددا و كمّا و كيفا ، كه چهقدر است و به چه كار اشتغال دارند و از بابت احوال تبعه دولت عليه ايران ، كه در آنجا هستند ، از « كسبه » و « تجار » ، صاحب شغل و بيكار ، همه را به دقت تمام ضبط كرده و ثبت نموده ، تاريخمانندى بنويسند كه روزنامه مأموريت شما باشد . به جهت ابلاغ حكم جهان مطاع مرابت را نگاشت . و السلام » .
چاكر ، در تقرير جواب متفكر بود و جرأت « لا » و « نعم » نداشت ، چرا كه در سفر كعبه و سياحت بلاد ديگر كه از بيم اقامت آسوده بود و اميد رجعت داشت ، گاه به اين خيال مىافتاد و خيال به محال مىپيوست ، اگر چند ورقى شروع مىكرد ، از تفرق حواس پريشان مىشد ، و از سوزن هيچ گزنى شيرازه نمىگرفت ؛ چه هر لحظه كار مشكل پيش مىآمد و « خار » در « دل » بود و « بار » در « گل » .
اين سفر كه از دريا بر اصلى دور و به خدمتى مأمور بود ، كه بيم اقامت داشت و اميد رجعت نداشت ، كجا مىتوانست ترتيب كتابى كند كه شايستهء اعتاب عرش قباب « 3 » باشد .
[ مصراع ]
كى شعر تر انگيزد ، خاطر كه حزين باشد .
به حالت نوميدى جوابى نوشت ، ولى نه بر سبيل صراحت .
به اين ملاحظه كه بعد از ورود مقصد ، يا به وجهى وجيه عرض « عجز » و « معذرتى » خواهد نمود ، يا به اندازه « وسع » در تقديم « فرمايش » كوششى مىكند ؛ حالا كه وارد اين خاك شد ، حالت عجز خود به چشم ديد .
بناى آميزش يا به مردم « داخله » بود يا « خارجه » . از « داخله » و اهل « كسب » ، جز جبران ما مضى و تدارك ما سيئاتى « 4 » توقع نمىرفت .
هامش
( 1 ) . ديده .
( 2 ) . شنيده .
( 3 ) . قبهها ، گنبدها .
( 4 ) . كارهاى ناپسند ، اعمال زشت .