نظم
اين همى گفت ، اى كذا و كذا * وان همى گفت ، اى چنين و چنين
« لم تفيعوا بالنّذر و اليسير عن خير الكثير » .
همه اذكار و دعا آموخته ، حواس به هوا دوخته ، گويى قوم « عاد » ند و عدوى « باد » ، كه چرا به خلاف عادت وزيد و كشتى به صوب مخالف برد . گاه با خدا « جنگ » دارند و گاه با « ناخدا » . يا از خبر توفان نسبت « نوح » ، نوحه آغاز مىكردند ، يا از خوف غرق كشتى ، دست انابه دراز داشتند .
نظم
سودى نه در ميانهء دريا « غريق » را * گر ابلهى دراز كند از كنار دست
« فرغب عن الدّاخلة الى الخارجة » .
معاشرت اين طايفه كه دخل به مطلب داشت نيز به دو وجه بر بنده به دشوارى گذشت :
[ 1 ] نداشتن نشان
[ 2 ] و ندانستن زبان .
هر وقت از سرزنش خلق و خفّت خود در طبق عرايض مستدعى نشان شد ، مسئله بىجواب بود . و جواب مسئله اينكه :
[ مصراع ]
ارادتى بنما ، تا سعادتى ببرى .
و چنان دانستند كه استدعاى فدوى ، از روى « خودخواهى » است . ارادت نيز معرف كند و كاشف حدّى نداشت ، كه چاكر تواند به چيزى منتسب و مستند كند .
« وَ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً » ، *
« 1 » كه بخت بلند و اقبال مصون از زوال شاهنشاه عالميان پناه مالك رقاب « 2 » ، هم سايهء آفريدگار عالم وسايس « عرب » و « عجم » ، ثالث « افريدون » و « جم » ، وارث ملك « كيان » ، فخر فرماندهان جهان ، اعلىحضرت قدر قدرت ، شهريار كشورگشا ، خديو مملكتآرا ، سلطان السلاطين ظل اللّه فى الارضين - ناصر الدين شاه قاجار - خلد الله ملكه و سلطانه - خود مدبر امور امم است ، ارادت و خيرانديشى امثال ما بندگان ناقابل در بلاد دور ، معاينه قصهء مور [ ى ] است كه در آستان سليمان - على نبينا و عليه السلام - شب را به بيدارى روز كرد و به او منّت مىگذاشت ، كه دوش پاسبانى آستان تو مىكردم .
هامش
( 1 ) . نساء - 79 ، 166 ؛ فتح - 28 .
( 2 ) . خداوند گردنها ، مهتر افراد .