يكشنبه ، 13 ربيع الاول [ 1314 ه . ق . ]
وقت عصر است . 3 روز است [ كه ] وارد « حضرت عبد العظيم » شده [ و ] جناب اجل « سردار » براى ختم معامله املاك « خمسه » ، « 1 » در اينجا معطل هستند . امروز « بنه » را به « نعمتآباد » ، « 2 » [ در ] 2 فرسخى « شاهزاده عبد العظيم » فرستادند .
« نادعلى خان » اخوى را هم جناب « سردار » به جهت قطع و ختم معاملهء ملك مزبوره به شهر روانه فرمودند [ و ] هنوز مراجعت نكرده [ است ] . ما همراهان و ملتزمين ، همه « ويلان » و « سلندر » يم و منتظر حركت .
در اين دو سه روز ، جناب « نصرت الملك سردار تيمورى » اينجا بودند و امروز رفتند .
« حاجى شيخ شيپور » هم اغلب اوقات اينجا بود و خوشمزگىها مىكرد . آواز « 3 » مىخواند [ و ] حركات خندهدار مىنمود .
من « حاجى شيخ شيپور » را به اين تفصيل نديده بودم . آدم « خوشمزه » ، « لطيفهگو » [ و ] « با ديانت درستى » بهنظر آمد . « شيخ شيپور » هم با « نصرت الملك سردار » به « تهران » رفت .
طرف عصر ، جناب مستطاب شريعتمآب « آقا شيخ جواد » ، پيشنماز « حضرت شاهزاده عبد العظيم » به ديدن جناب « سردار » تشريف آورد .
ساعتى نشسته و بعضى صحبتها ، از « نسب » و « شجرهء » ائمه طاهره - سلام الله عليهم اجمعين - كه در خاك « رى » مدفونند ، به ميان آمد .
شنبه ، 15 ربيع الاول 1314 [ ه . ق . ]
يك ساعت از آفتاب گذشته ، به سلامتى از « شاهزاده عبد العظيم » روبه « همدان » روانه [ شديم ] . « نادعلى خان » اخوى را وداع كردم كه معاودت به « تهران » نمايد و [ در ] آنجا توقف كند .
جاى او در دلم خيلى نمايان است .
حضرت « سردار » با « حاجى محمد اسماعيل تاجر » ، به « بىبى زبيده » « 4 » تشريف بردند ، كه
هامش
( 1 ) . خمسه( Xamseh )ولايت سابق ايران ، در جنوب آذربايجان و غرب ايران . مركز آن زنجان بود و از شهرهاى معروفش سلطانيه بود . 5 بلوك عمده ( خمسه يعنى پنج ) كه ولايت خمسه را مىساختند ، عبارت بودند از : 1 . ابهررود 2 . خررود 3 . زنجانرود 4 . ايجرود 5 . سجاسرود . ( فرهنگ گيتاشناسى ، 3 / 479 ) .
( 2 ) . نعمتآباد امروز به شهر تهران ملحق شده است .
( 3 ) . در اصل : آوازه
( 4 ) . آرامگاه بىبى زبيده رى در بالاى يك تپه يا صفه خاكى كمارتفاعى واقع است . بناى اصلى حرم از آثار قرن 9 ه . ق . دانسته شده ، كه در آغاز دوره قاجاريه ، سرداب شرقى - غربى با دهليز ورودى و اتاق مجاور آن