« حسين قلى ميرزا » قصه تعريف كرد ، كه شخص محترمى ، فريفتهء محترمه [ اى ] شده ، كه آن محترمه داراى كمالات و فرانسهدان بوده ؛ و اطوارى از آن محترمه نقل كرد ، كه اسباب حيرت و قريب به محال بود .
مختصر ، « حسين قلى ميرزا » ، 2 ساعت تمام نشسته [ و ] تنها حرف زد و به احدى فرصت يك كلمه حرف زدن نداد .
بالاخره ، حضرات رفتند . من هم شب را [ در ] آنجا بيتوته كردم .
يكشنبه ، 7 شوال 1313 [ ه . ق . ]
صبح ، از منزل سركار « ميرزا عبد الخالق خان » ، سواره به ديدن اميرزاده ، آقاى « عيسى خان » پسر مرحوم « حاجى ايلخانى » - طاب ثراه - رفتم . ملاقاتشان كرده ، خيلى محظوظ شدم . و از آنجا خدمت آقاى « محمد على خان ميرپنج » ، پسر مرحوم « امير الامرا » رفته ؛ بعد به اتفاق سركار آقاى « تقى خان » اخوى ، به ديدن جناب « ذكاء الملك » « 1 » رفتيم .
و از آنجا با « آقا تقى خان » و دكتر « ميرزا محمد » و برادرزادهشان ، به منزل نواب و الا « شاهزاده محمد حسين ميرزا » ، به « فاتحهخوانى » رفتم ، كه مجلس عزاى « حاجى محمد مهدى ميرزا مؤيد السلطنه » « 2 » بود .
« شاهزاده حاجى محمد ميرزا » هم در « همدان » فوت شده بود . شخص باكمال و بااطلاع بود و سنّشان قريب به 70 [ سال ] .
پنجشنبه [ 8 ] شوال [ 1313 ه . ق . ]
بعد از ظهر ، جناب جلالتمآب اجل « ناصر الملك » ، به منزل جناب اجل آقاى « ساعد السلطنه » تشريف آوردند . قريب [ به ] 2 ساعت نشسته ، صحبتهاى اتفاقآميز و محبتانگيز فرمودند و حفظ شئونات خانواده را از جملهء « فرايض » دانسته ، « صفا » و « مهربانى » و « اتفاق » فيما بين خوانين « همدان » را لازم مىشمردند ، كه « نفاق » و « كدورت » را بايد از قلب بيرون آورد ، كه نام نيك چندين سالهء خوانين « قراگزلوى همدان » باقى و بر دوام بماند .
پنجشنبه 15 [ شوال 1313 ه . ق . ]
هامش
( 1 ) . ميرزا محمد حسين خان ذكاء الملك ، فرزند محمد مهدى ارباب اصفهانى ( 1255 - 1325 ه . ق . ) ابتدا در دستگاه محمد حسن خان اعتماد السلطنه ، به كار نويسندگى روزنامه دولتى پرداخت . از سال 1298 تا 1322 ه . ق . مستمرا با سمت مديريت دار الترجمه و دار الطباعهء دولتى و مترجم زبان عربى و فرانسه ، در دستگاه اعتماد السلطنه اشتغال داشته است . ( شرح حال رجال ايران ، 3 / 384 - 388 ) .
( 2 ) . محمد مهدى ميرزا مؤيد السلطنه ، از رجال عصر ناصرى و مظفرى . ( سفرنامه سديد السلطنه ، 85 ) .