سركار « على خان سرتيپ » هم بودند ؛ و « سرتيپ » صبح « چهارشنبه » مرخصى حاصل كرده ، به « داقداقآباد » تشريف بردند .
جمعه ، بيستم [ ذى حجه 1312 ه . ق . ]
مشغول تحريرات كاغذ « پسته » بودم . سركار « طاهر خان سرتيپ » هم ديروز از « عينآباد » به « لتگاه » تشريف آوردند
يكشنبه ، 22 ذى حجة الحرام 1312 هجرى
از « لتگاه » به « قرخلر » آمدم ، براى انجام امر خير همشيره عزيزم « فاطمه خانم » . در « لتگاه » ، برادر مكرم « محمد حسن خان سرهنگ » را مختصرا ملاقات كردم ، كه او به « همدان » مىرفت .
سهشنبه ، 24 [ ذى حجه 1312 ه . ق . ]
ابتداى « عروسى » شد . جمعى از قوم و قبيله ، از مرد و زن آمدند .
چهارشنبه ، 25 [ ذى حجه 1312 ه . ق . ]
به مباركى و فيروزى ، « عروسى » ختم شد . در اين « عروسى » بعضى [ از ] « رسومات قديم » ، كه حالا « اسباب خنده » است ، و نديده بودم ، ديدم . خدا ، « داماد » و « عروس » را با هم « موافق » و « مهربان » و « عاقبتبهخير » كند .
روز جمعه ، بيست و هفتم شهر ذى حجه 1312 [ ه . ق . ]
طرف عصر ، با بنى عم عزيز « عزيز الله خان » ، به « داقداقآباد » ، خدمت سركار معتمد السلطان « على خان سرتيپ » ، براى تبريك « ختنه سوران » آقاى « حسين على خان » و « يد الله خان » و « اسد الله خان » ، فرزندان گرام سركار « سرتيپ مفخّم » رفتيم ، كه شب در آنجا مانديم .
هوا و صفاى باغ « داقداق آباد » ، خيلى مساعد بود . در خدمت « سرتيپ » بسيار خوش گذشت .
روز بيست و هفتم [ ذى حجه ] ، كه اول « جوزا » و ابتداى فصل « تابستان » بود ، يك نسيم خنك جانفزائى مىوزيد ، كه خيلى تعريف داشت ، يعنى هوا [ به ] قسمى خنك بود ، كه همه « بالاپوش » دربر كرديم .
يكشنبه ، بيست و نهم ذى حجه 1312 [ ه . ق . ]
طرف صبح ، به خانهء سركار « عبد الكريم خان » رفته ، و از « داقداقآباد » به « قرخلر »