تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
« بىكاره » است و برعكس ، « مولا طعمه خان » ، « صاحب چيز » و « كارگزار » است . برادر « مولا طعمه خان » ، كه « عبد العلى خان » باشد ، انسانيت كرده ، شيرينى و نان‌هاى شيرينى درست كرده ، براى اجزاء ايالت فرستاد ، و اين اول انسانيتى بود كه در « عربستان » ديده شد .

جمعه ، 12 رمضان [ 1315 ه . ق . ]

هوا يك‌دفعه طورى گرم شد كه در آفتاب نشستن مشكل بود . آدم ميل سايه نشستن مىكرد .

شنبه ، 13 [ رمضان 1315 ه . ق . ]

مثل ديروز ، هوا گرم و در آفتاب نشستن ، خالى از صدمه نبود ؛ به عين ، مثل هواى تابستان صفحات « عراق عجم » گرم شد . در اين دو روز ، هوا خيلى تغيير كرد .

يك‌شنبه ، 14 [ رمضان 1315 ه . ق . ]

باد تندى مىوزد و آفتاب است . آب « حور » ، كه جلو « اردو » بود ، خيلىخيلى كم شده و گاهى بوى « عفونت » به شامهء انسان مىرسد ؛ مثل بوى « نمد سوخته » ، و حال اين‌كه مىگويند هواى « حويزه » در تابستان از ساير نقاط بالنّسبه خنك مىشود . « شيخ محاوى » ، شيخ « بنى ساله » ، حضور « حضرت ايالت » شرفياب ، و به يك طاقه شال مخلع شد . « بنى ساله » و « شرفا » هم جزو « حويزه » است . از قرارى كه گفتند ، هنگام ضرورت ، دو سه هزار « تفنگچى » از « حويزه » بيرون مىآيد .

دوشنبه ، 15 [ رمضان 1315 ه . ق . ]

سركار « امير قلى خان بختيارى » تشريف آورده ، دو سه ساعتى مشغول صحبت‌هاى متفرقه شديم . بعد ، خدمت جناب « ساعد السلطنه » رفته ، مشغول مقابلهء « قرآن » شدم . فردا هم اردو از « حويزه » حركت كرده ، به سمت « ناصرى » خواهيم رفت تا مقدّر چه باشد .

سه‌شنبه ، 16 [ رمضان 1315 ه . ق . ]

تقريبا 3 ساعت از آفتاب گذشته ، از « حويزه » اردو حركت كرده ، روانه شديم . بين راه ، حضرت اجل « سردار اكرم » و سركار « امير قلى خان » و ساير همراهان ملتزمين ركاب ، كه تيرانداز بودند ، « درّاج » فراوانى شكار كردند . هرچه آمديم ، در كنار رود « كرخه » بود ، كه حالا آب آن خشك شده ، به طرف « بنى طرف » مىرود . قبل از خراب شدن « سدّ ناصرى » ، از همين رودخانهء آب « كرخه » جارى