بوده ، حالا ديگر يك قطره از اين طرف نمىآيد .
بههرحال ، بعد از طى مسافت زياد ، يعنى 7 ساعت الا ربع راه طى كرده ، با كمال خستگى و دهان روزه ، با گرمى هوا - كه مثل تابستان صفحهء « عراق » گرم بود - يك ساعت به غروب مانده ، وارد اردو شديم . اردو را در صحرا زده بودند .
[ ازرك ]
اسم اين مكان « ازرك » « 1 » به فارسى و « ازرق » به عربى است . ما بين « حويزه » و « ناصرى » است . تقريبا 6 فرسنگ از « حويزه » به اينجا مسافت است . آب هم ، آب باران جمع شده بود ، اردو به مصرف رساند .
2 قطعه « درّاج » هم « حضرت سردار » ، يكى براى « ميرزا محمد على خان مستوفى » و يكى هم براى من قسمت مرحمت نموده بودند ، متشكر شديم .
چهارشنبه ، 17 [ رمضان 1315 ه . ق . ]
يك ساعت و نيم از روز گذشته ، از « ازرك » روانه شده ؛ در بين راه ، گلهء آهوى زيادى ديده شد . سواران از اطراف [ به ] دنبال « آهو » تاختند ، ولى هيچيك نتوانستند شكار كنند .
در كمال تندى رانده ، پس از 4 ساعت و نيم طى مسافت ، به « امينيّه » ، كه در كنار شط « كارون » و مقابل « ناصريّه » واقع است ، وارد شديم . از « ازرك » يا « ازرق » به « امينيّه » 5 فرسخ است ، كه از « حويزه » به « ناصرى » 11 الى 12 فرسخ مسافت است .
پنجشنبه ، 18 [ رمضان 1315 ه . ق . ]
اردو در « امينيّه » است . باد تندى مىوزد . من هم خدمت « حضرت ايالت » شرفياب شده ، بعضى احكام به حاكم « فلاحيه » نوشته ، « ميرزا حاجى آقا رئيس خلوت » را مأمور فرمودند كه به « فلاحيّه » رفته ، باقى ماليات « فلاحيّه » را از « شيخ جعفر خان » ، حاكم « فلاحيّه » وصول نمايد .
يكى دو ساعت هم با جناب آقاى « ساعد السلطنه » به مقابله « قرآن » مشغول شدم .
افطار را هم در منزل سركار « طاهر خان سرتيپ » بودم . امروز حضرت « سردار اكرم » از سفر « فرنگ » جناب « ساعد السلطنه » بعضى فرمايشات فرمودند كه آخر اين ماه ان شاء الله بايد بروند .
هامش
( 1 ) . ازرك( azrak )، يا ازرگ يا ازرق ، روستايى است از توابع بخش مركزى شهرستان اهواز ، در 24 كيلومترى اهواز و 18 كيلومترى جنوب حميديه ، كه فاصله چندانى با رود كرخه كور ندارد .