يك ساعت به ظهر مانده ، به سلامتى ، « اردو » از كنار رود « كرخه » و مقابل « جريهء سادات » حركت كرد . 2 ماه و 2 روز كم ، توقف [ در ] آنجا طول كشيد . ماليات هذه السنه « بنى طرف » گرفته شد ، [ و ] باقى سنه ماضيه را ندادند .
« سادات » اين « جريه » ، پسران مرحوم « سيد على طالقانى » هستند ، ولى درست محقق نيست كه اين « طالقان » عراق عجم است يا « طالقان » عراق عرب ، ولى شباهتشان از « رنگ » و « مو » و « سفيد » و « سرخى » ، به اهل « عراق عجم » نزديكتر است و خوشسيما هستند ؛ و 4 برادر هستند : [ 1 ] سيد حسين [ 2 ] سيد فاخر [ 3 ] سيد محمد [ 4 ] سيد نادر .
خيلى « زبانباز » و با « بنى طرف » هم راه دارند ، و حتى الامكان هم به حكومت « عربستان » ، به هروسيله باشد ، نيزه را بند مىكنند ، و خودشان را در ظاهر خدمتگزار « ديوان » و « حكومت » وانمود مىكنند ، ولى در باطن بهعكس است .
به فرمايش حضرت « سردار اكرم » ، شريك دزد و رفيق قافله مىباشند .
در اين مدت 2 ماه توقف در مقابل سكنهء حضرات ، فايده و خدمتى از وجودشان براى ديوان ديده نشد ، مگر جلب نفع خودشان ؛ حتى انسانيتى هم كه معمول است بروز نكرد .
بههرحال ، نزديك ظهر ، از مقابل « جريهء سادات » راه افتاديم .
قاصد « ميرزا على خان » ، نايب الحكومه « دزفول » را هم كه كاغذ آورده بود ، حضرت « ايالت » جواب داده و مرخص فرمود .
هوا ، آفتاب و باد سردى بود .
در بين راه ، در چندينجا ، كه محل بنهء « اعراب » بود ، لاشه « 1 » « مال » و « حيوان » ، از « گوسفند » و « الاغ » - كه از « لاغرى » و « سرما » تلف شده بود - خيلى ديده شد ، كه « گوسفند » در سرما مرده بود [ و ] پشم گوسفندها را كنده و رفتهاند . معلوم شد كه همچو سرمايى ، هيچوقت در « عربستان » نشده است .
چون « بلد » همراه نبود و راه هم معلوم نبود ، در وسط راه چند دقيقه مكث شده ، تا اينكه از اعراب « حويزه » ، كه صحرا [ را ] خيش مىكردند ، يكى را سوار رفت آورد و بلدش جلو افتاد .
هامش
( 1 ) . در اصل : لاش