روز جمعه ، 14 فوريه 1913 م . ؛ [ 7 ربيع الاول 1329 ه . ق . ]
ديروز قرار داديم اگر نروم ، خانمها بيايند [ براى ] نهار [ به ] اينجا . چون رفتن موقوف شده ، به واسطهء اينكه يحيى خان مىخواست برود سنژرمن ، [ كه ] محسن خان را ببيند .
تلفن كردم به هتل دينا كه نهار بيايند . نزديك ظهر آمدند . « آقا » هم تشريف آوردند .
چون ايشان را گمان نداشتم ، خيلى خوشحال شدم . نشستند و قدرى صحبت از سفر من كردند .
موقع نهار شد ، رفتيم سر ميز .
بعد از نهار ، روى نقشهء جغرافى كه دارم ، با خانم نگاه مىكردم . بعضى چيزها را كه نمىدانستيم ، به ما فرمودند و با دقت حالى مىكردند .
تا ساعت سه اينجا بودند . خيلى روز خوش گذشت . ايشان رفتند . ما هم پايين آمده ، در شان دومارس گردش [ كرده ] و چاى را در خانه خورديم . تا ساعت هفت بودند . بعد خداحافظى كرده ، يكديگر را بوسيديم .
آنها رفتند و يحيى خان آمد . از سنژرمن برگشته ، بليت راه [ را ] گرفته و بعضى كارهاى ديگر كرده ، خسته شده بود .
محض راحت او ، رفتن فردا را هم موقوف كرديم .
روز شنبه ، 15 [ فوريه ] 1913 م . ؛ [ 8 ربيع الاول 1329 ه . ق . ]
چيزى قابل نوشتن نبود . مشغول جمع كردن اسباب سفر بوديم .
يكشنبه ، 16 فوريه [ 1913 م . ؛ 9 ربيع الاول 1329 ه . ق . ]
امروز صبح زود ، ساعت 7 فرانسواز مرا بيدار كرده ، ساعت 9 ترن نيس مىرود .
دست و رو شسته ، لباس پوشيده ، يحيى خان هم بيدار شده ، مشغول حاضر شدن بود .
چاى و نانى خورده ، با وجودى كه عجله كرديم ، ولى قدرى باز دير شده بود .
يحيى خان آمد كه : چرا حاضر نيستيد ؟ ترن مىرود .
به تعجيل پايين آمده ، دو اتومبيل حاضر بود . بارها را گذاشته ، خودمان هم سوار شده ، رفتيم به گار كه رسيديم ، چيزى به حركت ترن نمانده بود . سوار شديم و راه افتاد . اين ترن درجه دويم ندارد .
فرانسواز ماند كه دو ساعت بعد از ظهر بيايد .
در شهرهايى كه مىايستد ، اينها هستند :
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 75
مساهمون: هارون وهومن
ص٧٥