من هم حاضر بودم . پايين رفته ، سوار شده ، روانه شديم .
گفته بودم [ كه ] مادام مرل هم بيايد . تا ساعت دو بعد از ظهر منتظر شديم ، نيامد . تا ساعت سه بيشتر مردم را راه نمىدهند ، لابد رفتيم .
باران هم مىباريد .
يك خيابان كه رفتيم ، خانم گفت : شايد حالا مادام مرل آمده باشد . خوب است [ كه ] برگرديم ، او را بياوريم .
من هم ميل داشتم [ كه ] او باشد . برگشتيم . از در خانه پرسيديم ، دربان گفت :
نيامده . سپرديم [ كه ] اگر آمد ، به او بگويد كالسكه گرفته ، بيايد نزد ما . نمره و كوچه خانه را به او گفتيم و رفتيم .
رسيديم . پياده شده ، داخل كارخانه شديم . از يكى دو حياط عبور كرده ، از درى تو رفتيم . به يك جايى مثل دالان بلند رسيديم كه قطار كارگاهها كشيده و پشت او نشسته ، مىبافتند ، به عينه دستگاهش مثل « قالىبافى » ماست .
تارهاى نخدار كشيده بافت او مثل گليم است . قالى كرك دارد ، اين صاف است .
به عينه وضع دار كشيدن او مثل « قالى » است . چيزىكه مشكل دارد ، نقش انداختن او است .
اينجا هيچ زن [ ى ] كار نمىكند [ و ] همه مرد بودند ، پشت كارگاه نشسته و مشغول كار بودند . چند دستگاه بود .
تماشا كرده ، از اين دالان به يك دالان ديگر رفتيم . قدرى كه آنجا بوديم ، گفتند ساعت سه است و بايد بيرون برويد .
بيرون آمديم . در اين جاى دويمى چند دستگاه قالى بود . كرك آنها بلند و يك جور ديگر غير از مال ما بود . در توى حياط به يك جايى ديگر رفتيم كه آنجا به ديوار از گلبنهاى قديم زده بودند . خيلى چيز اعلايى است .
چون وقت دير بود ، خوب نتوانستيم ببينيم .
بيرون آمديم . باران مىباريد . اتومبيلى گرفته ، روانهء خانه شديم . آنها هم آمدند [ به ] منزل ما . وقتى بالا رفتيم ، هرچه زنگ زديم ، كسى نيامد در را باز كند . من فرانسواز را به جايى فرستاده بودم . آشپز هم بيرون رفته [ و ] گمان نمىكردند [ كه ] ما به اين زودى برگرديم . در بسته [ بود و ] نتوانستيم داخل بشويم .
من هم لابد با آنها رفتم [ به ] هتل دينا . « آقا » آمدند ، پرسيدند . تعريف كرديم . يك
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 73
مساهمون: هارون وهومن
ص٧٣