مردى [ را ] آنجا ديديم . معلم را گفتيم بپرسد ممكن است ياد بدهد . گفت ياد مىدهم و درس اگر به خانهام بيايند 4 فرانك و اگر بخواهند من بيايم نزد آنها 6 فرانك مىگيرم .
گفتيم خدمت « آقا » كه بفرستند ، بيايد ، ياد بدهد . چون بلديت به قالىبافى دارند ، زود ياد مىگيرند ، ولى ترديد كردند . معلوم نيست ميل داشته باشند ، اما اگر بشود ياد بگيرند ، خيلى خوب است .
پسرهاى دوازده سيزده ساله هم نشسته و مىبافتند . ممكن است از آنها يك نفر را بفرستند . بارى ، تا چه شود . اينروزها ، اوايل « فوريه » است و به خيال رفتن [ به ] نيس هستم .
روز پنجشنبه ، سيزدهم فوريه 1913 م . ، [ 6 ربيع الاول 1329 ه . ق . ]
امروز عصر خانمها آمدند [ به ] منزل ما . مادام مرل هم آمد . با يكديگر ساعتى نشستيم . آنها خيال داشتند بروند خانه كرد ، لباس بدوزند . همه باهم پايين آمديم .
اتومبيل گرفته ، آنها با محسن خان كه همراهشان بود ، رفتند خانهء خياط .
من و مادام مرل ، جلو خيابان شانزهليزه « 1 » پياده شده ، در باغش گردش كرديم . بعد از ساعتى آمديم توى خيابان ، برويم چاى بخوريم . قدرى راه رو به پايين رفتيم .
مادام مرل ديد خانمها از دور پياده - محض اينكه راه بروند - مىآمدند ، به من نشان داد . آنها هم ما را ديده ، نزديك [ شدند ] . خيلى از اين ملاقات بىگمان خوشحال شده ، خنديديم و قدرى با آنها توى باغ گردش كرديم .
آنها به طرف هتل خودشان و ما به هتل كرسين رفته ، چاى خورديم ، آمديم به خانه . چون دير بود ، مادام ديگر بالا نيامد . همانجا خداحافظى و روبوسى سفر مرا كرده ، بنا است اگر بشود ، فردا برويم .
وقتى داخل شدم ، كلفت گفت نيم ساعت پيش « آقا » آمدند اينجا مرا ببيند .
افسوس خوردم كه نبودم .
قصد كردم [ كه ] فردا بعد از ظهر بروم خدمتشان برسم ، اگرچه روز قبل چند ساعت بعد از ظهر [ را ] آنجا بودم .
هامش
( 1 ) . شانزليزه( champs Elysees )، خيابان عريض و زيباى شهر پاريس ، عروس شهرهاى جهان است كه به « طاق نصرت » منتهى مىشود .