بودم كه در امور شخصى نوع پاشيدگى و اختلال بود و مبلغى هم قروض داشتم ، به جهت رفع ترديد استخاره به كلام مجيد نمودم .
اين آيهء مباركه آمد :
« وَ مَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى وَ إِلَى اللَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ »
« 1 » .
كه بهتر از اين استخاره مىشود .
پس با دل قوى و قوّت خيال رفع ترديدات نموده ، متوكّلا على اللّه ، روز شنبه ، سلخ « 2 » محرم سنه 1301 « 3 » هجرى [ قمرى ] ، به اتفاق جناب معظم به اين عزم جزم كرده ، به عون الهى حركت نموده ، و خود را تا چند روز به حركت مانده ، به هروسيله از برخى علائق و خيالات دنيوى فارغ كرد و از دوستان و آقايان وداع نموده ، حلّيت خواست و مغفرت طلب نمود .
و روز حركت ، جمعى از آقايان از روى ميل و شوق قلبى در مشايعت ، هر قسم اظهار لطف و محبّت فرمودند .
منزل اول : باسمنج
شب اول در قريهء باسمنج « 4 » منزل شد .
جمعى از دوستان گرام و اقارب « 5 » و اقوام شرف حضور داشتند . خيلى خوش گذشت .
صبحى ، ماها به طرف تهران [ و ] ايشان به سمت تبريز معاودت كردند . حيف كه حالا بعضى از ايشان ، حالا وداع اين جهان را نمودهاند . رحمة اللّه عليهم .
« فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا » .
« 6 »
منزل دوّيم : حاجى آقا
هامش
( 1 ) . قرآن ( كتاب دينى مسلمانان ) - سوره لقمان - آيه ( جمله ) 23 .
( 2 ) . آخر ، پايان .
( 3 ) . هم به شكل حروف و هم به صورت عددى نوشته شده است .
( 4 ) . باسمنج( Basmenj )امروزه به شهر تبديل شده و از توابع بخش مركزى شهرستان تبريز مىباشد و تا تبريز 10 كيلومتر فاصله دارد و در كنار رودخانهء « باسمنج چاى » ( ليقوان ) واقع شده است . در سال 1385 ه . ش . 2873 خانوار و 736 ، 10 نفر جمعيت داشته است .
( 5 ) . اقارب( aqareb )، خويشان ، نزديكان ، بستگان .
( 6 ) . قرآن ( كتاب دينى مسلمانان ) - احزاب : 23 .