شكفته دلى دارم اكنون كه هست * مقامات دنيا ازو جمله پَست
نه در فكر مالم ، نه در قيد جاه * جهان در نظر كمتر از پَرّ كاه
ز عمرم همين مغتنم گشت و بس * كه آسودهام اين سفر يك نفس
چه لذّت ، چه شادى ، چه وَجد و سرور * در اين راه ديدم ز لُطفِ غَفور
ز يُمنِ رهش كارها سهل شد * كسانى كه نااهل بود ، اهل شد
به هر كوه و صحرا و هامون و دشت * به يادش عجب روزگارى گذشت
كنم زين كرامت ، بسى افتخار * كه مُرده دلم زنده شد آشكار
مدد جستم از باطنِ اولياء * به تهران رسيدم به عونِ « 1 » خدا
امامزاده حسن سر راه بود * شب اول آنجا اقامت نمود
عجب حالتى آن شبم روى داد * هميشه از آن حالتم ياد باد
رفيقان تهران شده باخبر * همه مژده دادند بر يكدگر
سحرگاه ياران به شوق لقا « 2 » * رسيدند از روىِ « مهر » و « وفا »
اميران تهران ، رجال كبار * يكايك نمودند لطف آشكار
هامش
( 1 ) . عون( awn )، يارى ، مساعدت .
( 2 ) . لقا( Leqa )، ديدار ، ديدن ، روى ، چهره .