از اوضاع بمبئى مستفسر « 1 » مىشود و زياد حرف مىزند .
آمرزش نقد است اسى را كه در اينجا * يارى است چو « حورىّ » و سرايى چو بهشتى
اين خانه هم متصل است به مسجد .
شبهاى « احيا » ، مردم جمع شده ، روضهخوانى و شبزندهدارى مىكنند .
فرياد « الغوث » ، « الغوث » آنها به آسمان مىرسد .
يك چشم به هم زدن ، خواب به چشمم نمىرود . من نيز با مقدسين در شب زندهدارى شريك هستم .
مختصر ، نه شب خواب دارم و نه روز آرام .
آب و هواى بوشهر هم كه مستغنى الوصف است .
از رمضان نام مكّارى كازرونى قاطر كرايه كرده ، بيستم رمضان [ 1309 ه . ق . ] قبل از ظهر در بگاره نشسته ، از روى دريا به سمت شيف حركت كرديم و زود به منزل رسيديم .
قرار است كه فردا شب از اينجا حركت كنيم .
روز سهشنبه ، بيست و يكم [ رمضان 1309 ه . ق . ] در آنجا مانديم .
4 ساعت و نيم از شب چهارشنبه ، بيست و دويّم [ رمضان 1309 ه . ق . ] گذشته از شيف به طرف خوشاب « 2 » كه 6 فرسخ مسافت دارد ، حركت كرده ، طلوع آفتاب وارد شديم .
[ خوشاب ]
آب خوشاب « 3 » از « چاه » است و بد .
برعكس نهند نام زنگى ، كافور .
روز بيست و دويم ، در همانجا توقف شد .
نزديك به غروب ابرى سياه ، كران تا كران گرفت و بناى باريدن گذاشت . ناچار خود را به « خشنخانه « 4 » » كه از دل من تنگتر و از بخت من تيرهتر بود ، رسانيدم .
هامش
( 1 ) . مستفسر( mostafser )، آنكه دربارهء مطالبى از ديگرى شرح و توضيح خواهد .
( 2 ) . خوشاب( Xushab )، روستايى است از توابع بخش مركزى شهرستان دشتستان استان بوشهر ، در 9 كيلومترى برازجان ، سر راه برازجان به بوشهر .
( 3 ) . « وارد منزل خوش آب مشهور به خشو شديم . هندوانه در اين منزل فراوان و ارزان ، ولى چندان باد گرم و سام مىآيد كه اصلا از زير سايه ، شخصى نمىتوانست بيرون آمدن . » ( سفرنامهء مكه ، ابراهيم كازرونى ، 384 - 385 ) .
( 4 ) . خشنخانه( Xashan xaneh )، خانهاى كه از نى بوريا سازند و بر در و پنجرهء آن خارشتر بندند و آب بر