هزار خرمن زهد و صلاح و طاعت و تقوى * به باد رفت مرا خود ز بهر دانهء خالى
اى داده « وفا » و « مهر » بر باد * يك دم نرود كه نارمت ياد
خسُرو دَم مرگ گفت با دل * ديدى كه نخفت خون فرهاد
« جنرال قونسول » [ هم ] طبعى دارد . بعضى از شعرها [ يى ] كه در توحيد گفته بود ، خواند . زبان فرانسه را مىداند و از جغرافى هم بابهره است .
حاجى ميرزا على خان ، جغرافيا و زبان عربى و تركى عثمانىدان است .
ميرزا عبد الحسين خان هندسهدان است و [ به ] زبان فرانسه نيز حرف مىزند .
مردمان با كمال تربيت شده [ اى ] هستند .
از معاشرت و مصاحبت [ با ] آنها محظوظ و بهرهورم .
[ بوشهر ]
6 ساعت از روز جمعه ، هفدهم ماه رمضان [ 1309 ه . ق . ] گذشته ، جهاز در غاوى بوشهر لنگر انداخت . 4 فروند كشتى تجارتى ديگر هم ايستاده بود .
با خواتين معظم اليهم در بگاره نشسته ، خواستيم به تماشاى جهاز دولت عليه ايران موسوم به پرس پليس « 1 » برويم .
باد تند مىآمد و رسيدن به آن كشتى خالى از صعوبت نبود . ناچار راه را كج كرده ، به طرف بوشهر روانه شديم و زود به اسكله رسيديم .
پس از وداع و خداحافظى ، آنها به حمام رفتند و من به خانه [ اى ] كه هنگام آمدن از شيراز منزل كرده بودم ، وارد گرديدم .
شب رفتم به حمام .
بعد از بيرون آمدن ، خواستم روى بام بخوابم ، [ اما ] باران گرفت . لابّدا در اتاق خوابيدم . گرما بىنهايت و « كيك » و « پشه » بىاندازه بود .
در اين خانهء تنگ ، سه چهار خانوار منزل دارند . زنهاى صاحبخانه متصل با همديگر نزاع مىكنند و طفلهاشان مداما گريه مىنمايند .
پيرزنى است كه در قباحت منظر ، ديو پيش او پرى است . اغلب اوقات مىآيد و
هامش
( 1 ) .Perspolis