تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
در محلّى وسيع كه فرش آن از تختهء صيقلى لغزنده بود ، چند نفر بازى مىكردند . دختر و پسر موسوى كه هردو خيلى خوشگل بودند ، دست يكديگر را گرفته ، تند راه مىرفتند . مردى انگليسى كه تازه مشق مىكرد ، متصل به زمين مىخورد .

[ مجلس خلعت‌پوشان ]

روزى به طرف عصر ، در عمارت باغى كه متّصل به واتسن هوتل است ، شصت هفتاد نفر از بزرگان مذاهب مختلفه ، از جانب دولت انگليس مخلّع شدند . لباس‌هاى بلند پوشيده بودند . از آن‌جا بيرون آمده ، به منزلى ديگر رفتند و خطبه [ اى ] هم خواندند . هنگام رفتن به باغ ، همان دخترى كه در خانهء گورنر صاحب دكان بود و مىتوان رب النّوع حسن‌اش خواند ، ديدم تنها در درشكهء دو اسبى نشسته [ است ] . قدرى همراه شديم . همان‌وقت ، اين شعر خواجه - عليه الرحمه - به خاطرم آمد .
به فراغ دل زمانى نظرى به ماهرويى * به از آن‌كه چتر شاهى همه روز و هاىوهويى
زمان مراجعت به منزل ، باز او را ديدار كردم . پهلوى زن و دخترى نشسته بود . اغلب شب‌ها هندوها عروسى دارند و بيشتر « عروس » را از در همين منزلى كه دارم ، به خانهء « داماد » مىبرند . عروس و داماد خيلى كوچكى را ديدم كه بر يك اسب سوار بودند . تازگى داشت . چند مرتبه هم عروسى كنيزهاى زنگبارى كه آزاد هستند ، ديده شد .

[ آدم ربايى ]

سه چهار نفر از « اشرار » دو دختر گبر را عنفا « 1 » برده بودند بالاى « استاسيون قلعه » . پس از ازالهء بكارت آنها ، محض بروز نكردن ، بيچارگان را از آن بلندى به زير انداخته و با شاهد مرگ هم‌آغوش ساخته بودند .

[ درگيرى مذهبى ]

در اواخر ماه شعبان [ 1309 ه . ق . ] ، زنى از جماعت شش امامى كه آنها را « بوره »
هامش
( 1 ) . به‌طور كراهت .