تن به زحمت و مشقّت معامله درمىدهند ، كه درماندگان و پريشان خاطران را آسوده و فارغ دارند .
روز آخر ، هركس بيشتر متاع فروخته و زيادتر سود به دست آورده ، بر امثال و اقران خود افتخار و مباهات مىكند و نزد خداوند ، خويش را بيشتر مثاب « 1 » و مأجور « 2 » مىداند .
در اين صورت معلوم است كه به چه اندازه اصرار و ابرام در فروختن متاع دارند .
مشترىها نيز محض تحصيل بهشت جاودان از خريدن اسباب خوددارى نمىكنند .
تا نيم ساعت از شب گذشته در آنجا بودم .
چند « چراغ الكتريك » ميان چراغهاى گاز روشن كرده بودند ، كه تمام فضاى خانه مثل روز روشن شده بود .
خيلى صفا داشت .
[ در ] مراجعت از آنجا رفتم به تماشاى « سركس « 3 » » ، كه بعد تفصيل آن نوشته مىشود .
روز دويم بازار ، به سير اسبدوانى رفتم و از ادراك اجر و مزد خريد كردن محروم ماندم .
روز سيّم ، باز رفتم به خانهء گورنر .
جمعيت و ازدحام غريبى بود .
در باغ كه وارد شدم ، ديدم دخترى ايستاده ، كه « نرگس » و « سنبل » با چشم و زلف او دعوى همچشمى و همسرى نتوانند كرد و « سرو » و « گل » با قدّ و روى او لاف برابرى و يكرنگى نيارند زد .
ظرفى بلور پر از « گل » در دست داشت . آمد و يك دانه گل به پيش سينهام زد و پول گرفت . با هركس كه خريدار مىشد ، همين معامله را مىكرد .
چون نزديك به اتمام بازار بود و يك روز ديگر بيشتر باقى نمانده [ بود ] ، زنها و دخترهاى دكّاندار ، بيش از پيش اصرار در معامله داشتند . هركس داخل خانه مىشد ، از اطراف دورش [ را ] مىگرفتند و به ابرام در دكان خود مىبردند .
همان دخترى كه با او معامله كرده بودم ، آمد و مرا به دكّان خويش خوشباش زد .
هامش
( 1 ) . مثاب( mosab )، پاداش داده شده ، ثواب اخروى داده شده .
( 2 ) . مأجور( major )، اجرت گرفته ، مزد گرفته .
( 3 ) . سركس( circus )، سيرك ، چالگاه ، ميدان كوچك .