شنيده شد كه از هر نفرى 40 تومان مىگيرند و در آن حوزه داخل مىكنند .
مسجد خوب باصفايى مسلمانان ساختهاند . دو نفر « امام جماعت » دارد . حمام پاكيزه [ اى ] هم نزديك به مسجد است .
تا زمانى كه در اينجا توقف دارم ، آنچه قابل كتابت باشد ، مىنويسم . تفصيل روزبهروز نوشتن بىفايده است و موجب اطناب « 1 » .
[ تئاتر ]
روزىكه وارد شدم ، به ناخوشى « نقرس » مبتلا بودم و باوجود دردپا شب دوّيم ورود ، در درشكه نشسته ، رفتم به تياتر .
خوب تماشاخانه [ اى ] بود .
پسرها و دخترهاى خيلى خوشگل [ و ] خوشلباس ، بازى بيرون مىآوردند .
مىخواندند و مىرقصيدند .
درد به اندازه [ اى ] شدّت كرد كه بازى تمام نشده ، برخاسته ، آمدم به منزل .
الحمد لله پس از دو روز ، خود طبيعت رفع ناخوشى نمود .
چون اطباى انگليسى مرض « نقرس » را بر ضدّ طبيبهاى ايرانى مداوا مىكنند ، در كشتى هم از معالجهء « دكتر » مجرّب شده بودم ، ديگر در بمبئى استعلاج نكردم .
[ گاو عجيب ]
روز ورود ، گاو زنده [ اى ] را ديدم كه در پهلويش نيمهء تن گاوى از كمر بيرون آمده بود . دو پا داشت و دم كوچكى .
صاحبش [ آنرا ] در خان [ ه ] ها مىگردانيد و پول مىگرفت .
[ مسابقه اسبدوانى ]
از روز چهاردهم ماه رجب [ 1309 ه . ق . ] بناى دوانيدن اسب . شرط شد . رفتم به تماشا .
وجه داده و « بليت » گرفته ، داخل شدم .
ايوانى وسيع از چوب ، مرتبه « 2 » به مرتبه ساخته و نيمكت و صندلى گذاشتهاند .
زن و مرد ، در نهايت آزادى ، پهلوى همديگر مىنشينند . تقريبا جاى 300 نفر مىشود .
گورنر هم كه حاكم بمبئى است ، حضور به هم مىرسانيد .
دوازده سيزده زن و دختر صاحب جمال ، كه به حسن و صباحت مشهور و
هامش
( مسير طالبى ، 151 - 155 ) .
( 1 ) . اطناب( etnab )، درازگويى ، پرگويى .
( 2 ) . طبقه .