معروفند ، همه روزه مىآمدند . دخترى ديگر شانزده هفده ساله از خانواده [ اى ] بزرگ به تماشا حاضر مىشد ، كه در ميان خوبرويان چون « ماه » [ در ] ميان « ستارگان » بود .
محوطهاى است مدّور . از نيم فرسخ مسافتش بيشتر ، كه اسب مىدوانيدند و مبلغها برد و باخت مىشد . از سه ساعت به غروب مانده ، بنا مىگذاشتند و تا مغرب طول مىكشيد .
موزيكانچىهاى انگليسى موزيك مىزدند .
دور سه محل نيز ميز گذاشته و شربتآلات و بستنى چيده بودند .
يك روز در پنج مكان به فاصلهء 100 قدم دور از هم ، گودالى قريب [ به ] 2 ذرع كنده و آب در آن ريخته ، يكطرف آن چوب و خاشاك كه يك ذرع بلندى داشت ، به زمين نصب كرده بودند .
سوارها از روى چوببست اسب خود را جهانيده ، آن سمت گودال فرود مىآمدند .
هفت روز اسبدوانى كردند .
پنج روز رفتم . دو مرتبه ترك شد . آنهم به اختيار نبود .
[ بازار فصلى ]
در بمبئى مرسوم است كه سالى چهار پنج روز بازارى موقتى ترتيب مىدهند ، و رئيس آن بازار « زن حاكم » است .
تمام فروشندگان متاع ، زنان و دختران متشخصه محترمه هستند .
امسال در خانهء گورنر بازار به پا شده [ است ] . بناى اين بازار قربتا الى الله و طلبا لمرضاته است . هرچه مداخل شود ، به مخارج و مصارف مريضخان [ ه ] ها و مكتبخان [ ه ] هاى مجّانى مىرسانند ، بلكه بعضى سرمايه را هم جزء سود كرده ، به « فقرا » و « اطفال يتيم » مىدهند .
اين قاعده در اغلب فرنگستان معمول است .
چنانكه گفته شد ، دو سال قبل هم كه پسر دويّم ملكه انگليس يا وليعهد دولت انگليس به بمبئى آمده بود ، اين بازار را بنا كرده و زنش « رئيس بازار » و دكّاندار بوده ، گفتند : امسال 5000 بليت چاپ شده [ است ] .