رفته [ و ] بعضى اشياء [ را ] خريدم .
مشترى زياد در دكانش جمع شده بودند .
اسبابها را به هر قيمتى كه مىگفت ، بدون كم و زياد كردن و چون و چرا گفتن مىخريدند .
دكّان عاشقى را بسيار مايه بايد .
دخترهاى وارياى زردشتى كه در حسن و ملاحت چنان مشهور هستند كه رستم دستان به شجاعت نيز بودند ، و با آن دختر معامله مىكردند .
« گورنر » در دكان زن خود ايستاده بود و متاع مىفروخت .
دو نفر از « نوابها » و چند نفر انگليسى از حاكم مبالغى اسباب خريدند .
در دكان يكى از زنها « خرسى مصنوعى » [ را ] واداشته بودند ، در دست طبلى داشت و متّصل مىزد . از آن دكان هم عكسى خريدم .
قريب [ به ] 20 « اسب مقوّايى » وصل به هم ساخته بودند . اطفال پول داده ، بر آنها سوار مىشدند و با « چرخ بخار » يكمرتبه حركت مىكردند و دور مىزدند .
مردى « افسونگر » انواع مارها [ را ] آورده بود و به مردم نشان مىداد . او هم دكانى داشت .
در اتاق وسيعى كه چهل چراغهايش با شمع روشن مىشد ، تماشاخانه مختصرى ترتيب داده بودند .
مغرب بليت گرفته ، رفتم نشستم . از زن و مرد خيلى جمعيت شده بود . حاكم هم حضور داشت .
پرده كه بالا رفت ، دختر طناز خوشروى خوشآوازى آمد ، خواند و رقصيد .
مردى « پيانو » مىزد . اسباب مقلدى و مسخرگى فراهم آوردند [ كه ] خنده داشت ، ولى عمدهء تماشا « رقص » و « آواز » آن دختر ماهسيما بود .
سه ربع ساعت بازى طول كشيد .
بعد از تمام شدن تياتر ، به منزل آمده و از آنجا خود را به سركس رسانيدم . آن شب بازىهاى خوب كردند و خوش گذشت .
روز چهارم كه آخر بازار بود ، به خانهء گورنر رفتن ممكنم نشد .
بيست و هشتم ماه رجب [ 1309 ه . ق . ] « سركس » كه تماشاخانهء اسبى است ، وارد بمبئى شد و از اين از « سركس » هاى ممتاز
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 512
مساهمون: هارون وهومن
ص٥١٢