از آغچه مسجد بعد از ظهر با حسين قلى خان سوار شده ، آمديم . نيم ساعت به غروب مانده ، در چبلوجه به نوروز خان رسيديم .
امشب را در چبلوجه مانديم .
شنبه ، 10 ربيع الاول [ 1300 ه . ق . ]
صبح ، 2 ساعت از روز گذشته ، از چبلوجه سوار شديم ، با نوروز خان و حسين قلى خان سرهنگ براى قريه قراچال .
هوا هم خيلى سرد است .
در صحراها هم به جز سفيدى برف ، چيزى ديگر ديده نمىشود .
قريب [ به ] 3 فرسنگ راه كه آمديم ، ظهر بود ، پياده شده ، نهار خورده ، فورى سوار شديم . به قدر نيم ساعت كه رفتيم ، « كولاك » و « بوران » شد [ و ] چنان شدت كرد كه جميعا قريب به هلاكت بوديم .
قريب نيم فرسنگ ، توى اين برف و كولاك آمديم . ديگر قوّهء احدى نبود كه روى اسب بتواند بماند .
[ امير غيب ]
دهى نمايان شد ، كه امير غيب اسم دارد . اين ده مال على اكبر خان سلطان چهاردولى است [ و ] با نوروز خان خويش است .
وارد به قريه امير غيب ، به خانهء على اكبر خان سلطان شديم .
حالا 3 ساعت به غروب مانده . و قوّهء حركت از براى هيچكس نيست . امشب را در خانهء على اكبر خان مانديم ، كه فردا صبح برويم [ به ] قراچال .
از امير غيب تا قراچال ، يك فرسنگ و نيم است .
يكشنبه ، 11 ربيع الاول [ 1300 ه . ق . ]
صبح كه از خواب برخاستم « 1 » ، چون هوا « منقلب » و حركت مشكل بود ، مانديم در امير غريب . تا وقت نهار ، هوا خوب شد .
نهار خورده ، سوار شديم براى قراچال .
[ قراچال ]
2 ساعت به غروب مانده ، وارد به قريه قراچال [ در ] منزل رضا قلى خان ياور شديم .
امشب را هيچ صحبتى در باب گرفتن ملك و غيره نكرديم .
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواستم