چهارشنبه ، 7 ربيع الاول [ 1300 ه . ق . ]
مهدى قلى خان نايب تفنگدار سركارى ، از آغچه مسجد آمد [ و ] گفت : سليم خان مىگويد : چطور شد ؟ خبرى از شما نرسيد ؟ ديروز به شما حضورا گفتم 100 تومان نقد و يك اسب مىدهم و حاضر كردم ، كه ملك را به تصرف بدهيد .
گفتيد بروم رقم مبارك را به نوروز خان هم بدهم زيارت كند . حالا امروز 120 تومان نقد حاضر [ است ] ، با اسب سوار شويد ، بياييد ، ملك و محصول را بگيريد [ و ] به تصرف من بدهيد .
بنده به مهدى قلى خان گفتم :
« برو از قول من به سليم خان [ بگو ] رضا قلى خان در مقابل سند معتبر در دست دارد .
من تفصيل را ديروز به خاك پاى مبارك حضرت اقدس - روحنا فداه - تلگراف كردهام .
اگر تا فردا جواب رسيد ، هر نوع كه دستخط تلگرافى صادر شده باشد ، رفتار خواهم كرد ؛ و اگر جواب نرسيد ، فردا با نوروز خان از محمود چق حركت به سمت تبريز خواهيم كرد . در وقت رفتن ، بنده مىآيم ، شما را مىبينم . هركس را همراه من كنيد ، ملك و محصول را به تصرف كسان شما مىدهم ، آسوده باشيد . »
مهدى قلى خان مراجعت به منزل سليم خان كرد و پيغام مرا برد .
امروز هم تا غروب انتظار جواب تلگراف را كشيدم ، خبرى نشد .
پنجشنبه ، 8 ربيع الاول [ 1300 ه . ق . ]
صبح كه برخاستم « 1 » ، قدرى برف آمده بود .
بعد از صرف چاى ، به حمام رفتم . وقت ظهر از حمام بيرون آمده ، نهار صرف شد . عصر ، به اتفاق نوروز خان ، از محمود چق حركت به سمت تبريز كرديم .
[ چيچكلو ]
شب را آمديم در چيچكلو « 2 » ، كه ده خود نوروز خان است ، وارد بر خانه ايوزبيك ، كدخداى چيچكلو شديم .
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواستم
( 2 ) . چيچكلو( chichaklu )روستايى است از توابع دهستان چهاردولى شهرستان شاهيندژ ، در 81 كيلومترى جنوب شرقى مراغه و كنار جاده شاهيندژ به مياندوآب ، كه رود زرينهرود در آن جارى است و اهالى آن كشاورز مىباشند .