فكرى بودم . بعد از آنكه رفع برى الذّمگى « 1 » اين عمل را كرد ، گفت ؛
« اگر فى الواقع مقصود براى نوروز خان اسباب چينى است ، اين فقره بىخود است .
من تفصيلى به شما مىگويم كه از روى تحقيق رواست و صحيح است . »
شرحى به خط خودش نوشت . من از روى آن كاغذ نوشتم و بعد كاغذ خط خود را پس گرفت .
مضمون از اين قرار است :
« از قرارى كه به دقت رسيدگى شد و محقّق گرديد جمعى از اهل اسماعيل كندى « 2 » ملكى خان بابا خان سرهنگ پسر پاشا خان مقدّم از زرگر و غيره كه از « اشرار » و « دزد « 3 » » هستند و دور خود جمع نموده ، به دستيارى احمد خان برادر رضا قلى خان چهاردولى و خود رضا قلى خان آنها را در اين اوقات چندين دفعه به طرف راه ميانج « 4 » فرستاده ، اموال زياد از قبيل « فرش » ، « عبا » ، « مال فرنگ » [ و ] « پول نقد » آورده ؛ خان بابا خان ، احمد خان [ و ] رضا قلى خان قسمت كردهاند .
اين چند روزه باز رفتهاند راهزنى بكنند . بعضى از آنها را در اوجان گرفته ، [ در ] تبريز به حضور مبارك برده ، باقى فرار نموده ، نزد احمد خان آمده ، رضا قلى خان از بيم اين فقره فرستاده احمد خان را از اسماعيل كندى كوچانيده ، به قراچال « 5 » برده ، قربان ولد خانى و على خان در محمود چق در پناه نوروز خان سرتيپ مىباشند . همه روزه مشغول دزدى ، چه در « راهها » و چه در « دهات » حولوحوش مىباشند .
اين چند روزه ، چند نفر شتر دزديده ، آوردهاند . دزدى آنها واضح شده ، نوروز خان سرتيپ از ترس خود آنها را گرفته ، در حبس دارد و دو گوش قربان را از بيخ بريده ، اين دزدها كه دور احمد خان و رضا قلى خان و خان بابا خان مىباشند ، محال گاودول و اطراف مراغه را از شدت دزدى خراب كردهاند . »
آنوقت فهميدم كه هيچچيز بر ضمير منير سايهء خدا پوشيده نمىماند و غرض
هامش
( 1 ) . برئ الذمه ، آنكه تعهدى يا دينى برعهده ندارد ، آنكه تعهد خود را انجام داده و دين خود را پرداخته و فراغ ذمه يافته است . برئ الساحه هم گفته مىشود ، بىگناه .
( 2 ) . اسماعيل كندى( Esma'ilkandi )از روستاهاى تابعه شهرستان مياندوآب ، سر راه باروق به قرقچى واقع شده و سرحد بين دو استان آذربايجان شرقى و غربى است .
( 3 ) . در اصل : دز
( 4 ) . ميانه امروزى .
( 5 ) . قراچال يا قرهچال( Qarehchal )روستاى كوچكى است از توابع شهرستان نوبنياد ملكان ، در 25 كيلومترى بناب و 5 / 3 كيلومترى جنوب شرقى ملكان در ارتفاع 1295 مترى از سطح دريا .