[ بارى ]
چون مقرب الخاقان فتح اللّه خان سرتيپ خواهش نموده بود كه در وقت رفتن ، نهار را در قريهء بارى « 1 » [ در ] منزل خان بابا خان سرهنگ ، كه شوهر همشيرهء فتح اللّه خان است ، بخورم ، محض خواهش او ، براى نهار رفتم به قريه بارى .
كسان و نوكر خان بابا خان جلو آمدند . به احترام وارد به منزل مشار اليه شدم . خود خان باباخان از بيرون آمدن توى خانه عذر آورد . ظاهرا خوف او را گرفت ، به واسطهء آن دزدهايى كه در اوجان « 2 » گرفتند [ و ] به تبريز آوردند .
آن دزدها ، در اين قريهء بارى سكنا دارند . ترسيد كه مبادا من حكمى به سر او آورده باشم .
بنده هم چون او از خانه بيرون نيامد ، نهار خورده ، از منزلش برخاستم « 3 » .
[ قبان كندى ]
فورى سوار شده ، آمدم در قريه قبان كندى « 4 » ، كه ده سليم خان سرتيپ است ، نهار خورده ، سوار شدم .
[ آغچه مسجد ]
نيم ساعت از شب گذشته ، وارد به منزل سليم خان در قريهء آغچه مسجد « 5 » شدم .
كمال احترام و پذيرايى را خودش و پسرانش نمودند .
سليم خان شرحى از اوّل جنگ اكراد ، كه كتابى نوشته دارد ، اظهار داشت . در حقيقت ، اگر راست گفته است ، رستم دستان « 6 » [ هم ] هرگز چنين كارى نكرده . خيلى « رشادت » و « جلادت » نموده .
به سليم خان گفتم :
« اين كتاب را به من بده ، به حضور مبارك حضرت اقدس مستطاب اشرف و الا - روحنا فداه - ببرم . »
هامش
( 1 ) . روستاى بارى كه امروزه به شهر كوچك و كوهستانى باروق( Baruq )مركز بخشى به همين نام از توابع شهرستان مياندوآب بر كنار رود قورى چاى تبديل شده و در آبانماه 1385 ه . ش . 915 خانوار و 4050 نفر جمعيت داشته است .
( 2 ) . بستانآباد امروزى .
( 3 ) . در اصل : برخواستم
( 4 ) . قبان كندى( Qoban kandi )روستاى كوچكى است در جنوب رودخانه « آجرلوچاى » ، از توابع شهرستان شاهيندژ آذربايجان غربى .
( 5 ) . آغچه مسجد( Aqcheh Masjed )روستايى است از توابع شهرستان شاهيندژ كه در 22 كيلومترى شمال اين شهر واقع شده است .
( 6 ) . در اصل : داستان