سياههء اسبابى كه از « ياور » بردهاند ، مشاهده كردم . چندين حكم هم در دست « ياور » ديدم ، كه جناب جلالت مآب اجل اكرم سالار لشكر بر حقّانيّت او نوشتهاند .
كاغذى هم جناب معظم اليه به جناب شريعتمدار حاجى قاضى سيف العلماء نوشتهاند ، كه در دست « ياور » است [ و ] بر حقّانيّت او نوشتهاند .
در اين مدت ، هيچكس همراهى به [ ياور ] نكرده است كه اسبابهاى او را از عثمان آقا استرداد نمايد .
اميدوارم ان شاء اللّه ، بعد از اين ، عدل و انصاف ملوكانه حضرت مستطاب اقدس اشرف و الا - روحنا فداه - جبران خرابى و رفع ظلم اين نوكر از جان گذشته را بفرمايند ، كه اسبابهاى او از عثمان آقا گرفته شود .
3 ساعت از شب گذشته ، شام صرف شد . بعد از ساعتى خوابيدم .
چهارشنبه ، 9 صفر [ 1300 ه . ق . ]
نيم ساعت به آفتاب مانده ، از آقا منار سوار شدم . در بين راه ، برخوردم به دهاتى كه در جنگ اكراد غارت و خراب كرده بودند .
دهاتى ديدم كه خيلى آباد شده است . شخص گمان نمىكرد كه 30 سال ديگر به سر خانهء اوّل برود . به هر دهى رسيدم ، از مخلوق آنجاها پرسيدم كه چه شد بعد از غارت و خرابى ، به اين زودى دهات آباد شد ؟
همگى متفق القول گفتند :
« دو چيز اسباب آبادى شد :
اول . توجّهى كه حضرت اقدس مستطاب اشرف و الا - روحنا فداه - نسبت به رعيّت مىفرمايند ، حكام به اين واسطه جرأت تعدّى نمىكنند ، بلكه به قدر قوّه همراهى دارند .
ثانى . اينكه غيرت خودمان و ملاكين دهات نگذاشت كه اين دهات را خراب و ويران ببينند .
هركدام كه از خودمان چيزى در دست داشتيم ، جمعآورى كرده ، مشغول « زراعت » و « رعيّتى » خود شديم ؛ هركدام كه چيزى نداشتيم ، ملّاكين دهات خودشان دستى به ماها دادند ، اهتمام و سعى كردند ، تا اينكه در اين مدت قليل ، دهات آباد و معتبر شد .