گفت :
« اصل اين را مرحوم اميرنظام - طاب تراه - گرفت [ و ] به تهران براى اعلى حضرت اقدس شهريارى - روحنا فداه - فرستاد . عنقريب مرحمت ملوكانه شامل حال من خواهد شد .
اگر براى حضرت اقدس مستطاب ارفع و الا - روحنا فداه - هم بخواهيد ، از روى اين مسوّده « 1 » ، نوشته ، مىدهم . »
سپردم بنويسد .
تا آخر شب با او صحبت داشتم . شخص عاقل درستگو ، درست حرف زنى و خدمتگذار و جاننثار در راه دولت فهميدم او را .
چون در مراغه ، تلگراف از جانب سنى الجوانب حضرت اقدس مستطاب اشرف و الا - روحنا فداه - به بنده شده بود كه على قلى خان را دخيل در عمل مقرب الخاقان نوروز خان سرتيپ نكنم ، كه به هم غرض دارند ، ملتفت اين نكته بودم ، چون او را مغرض فهميدم . محض اطلاع خود ، كه آن 6 نفر مرتكبين را بشناسم به منزل سليم خان سرتيپ رفتم .
آخر شب ، محرمانه مأموريت خود را به سليم خان گفتم [ و ] محل و مكان آن 6 نفر را از او جويا شدم .
گفت :
« دو پسران درويش نزد من هستند . ابراهيم در سر طويله نوروز خان جلودار است .
حسين برادرزادهء ابراهيم در محمودچق است . قاسم پسر مشهدى حسين خياط ، الان در قراتپه « 2 » نزد حسين خان سرهنگ است . محمود برادر آقا بيك در محمود چق است . »
گفت :
« اين تفصيل را ابدا در اين صفحات من نشنيدهام . تا [ به ] حال [ هم ] به گوش احدى نخورده است ؛ و اين 6 نفر ضدّ يكديگر هستند . ممكن نيست كه اينها به اتفاق هرگز يك عملى را بكنند . »
من در نزد خود تصوّر كردم كه يا محض خصوصيّت با نوروز خان سرتيپ اين مبالغه را مىكند كه چنين عملى نشده ؛ يا اينكه جميعشان متفقا در اين كار شريك هستند .
هامش
( 1 ) . مسوده( mosavvade )، نوشته شده ، نوشته ، پيشنويس .
( 2 ) . قراتپه يا قرهتپه( Qareh Tappeh )كنونى از توابع شهرستان شاهيندژ ، كه 5 كيلومتر با آغچه مسجد فاصله دارد .