ايستاده باشم .
بقيّه .
اين دعوات مأثوره را هم بعض خدّام آستانهء مباركه در ضرايح مقدسه براى دعاگو خوانده ، روايت كرد كه آنها را در حالت خود بسيار مؤثر ديدم ، از جملهء آنهاست « 1 » . . .
[ شعر ]
اى همنفسان كه پيش ياريد * اين شكر چگونه مىگذاريد ؟
در اماكن مقدسه ، سياحتى در حالت بعض مردمان « متديّن » و « اهل اللّه » نمود و به احوال بعض آنها غبطه كردم و بسيار در حالتم مؤثر شد كه با حالت « زهد » و « ورع » و « اعراض از دنيا » قناعتى به اقلّ معيشت نموده ، با كمال رضا و تسليم و آزادى مشغول سيروسلوك و عبادت بوده و اعتنا به حال و مال دنيا نداشتند .
[ شعر ]
جوانمردان كه از خود رستگارند * به كنج بيخودى بنشستهگانند
ز قيد طبع و كيد نفس پا كند * به راه درد و كوى عشق خاكند
نه ز ايشان بر دل مردم غبارى * نه از مردم بر ايشان هيچبارى
به ناسازى عالم سازگارند * به هربارى كه آيد ، بردبارند
چو شب خسبند ، بىكين و ستيزند * سحر ز انسان كه شب خسبند ، خيرند
ديدم اينها « علاقه » را [ به ] نوعى كم كردهاند كه گويا به هيچوجه كارى و حاجتى به اهل دنيا ندارند و از تبديل و تفسير اوضاع روزگار ابدا منقلب و پريشان نمىباشند .
[ بيت ]
چين بر جبين ز جنبش هر خس نمىزنند * دريادلان چو آب گهر آرميدهاند
و هرجا قبر معروفى از « علما » و « مكلّين » سراغ شد ، رفته ، فاتحه خوانديم .
تعجب از حالت بعض زوّار كردم كه بيكار در بغداد راه مىرفتند و ابدا به اين مقام به برنيامدند ، كه به مقابر متبركه نواب اربعه و قبر مولينا قنبر و محمد ابن يعقوب كلينى در بغداد
هامش
( 1 ) . چهار دعا كه در كتابهاى نيايش شيعيان وجود دارد و از ذكر آنها خوددارى شد ، از جمله معروفترين آنها « اللهم عظم البلاء و برح الخفاء » مىباشد .