حمامة جرعى حومة الجندل اسجعى * فانت بمرئى من سعاد و مسمع
در كوفه ، مقبرهء مسلم و هانى بن عروه را زيارت كردم و شب در مسجد معتكف و با حالت « وجد » و « شوق » بدون خستگى و كسالت مشغول « دعا » و « مناجات » بوديم .
بسيار خوشگذشت و مشاهدهء جاى همان محرابى كه ابن ملجم ملعون [ در ] آنجا به حضرت ضربت زده ، بسيار مؤثر بود .
صبحى به زيارت مقبرهء يونس ( عليه السلام ) كه متّصل به دريا است ، مشرّف شديم .
بعد از چندروز ديگر ، مراجعت به كربلا شد .
تاسوعا و عاشورا در كربلا بوديم .
زوّار از « عرب » و « عجم » ، حدّ و حساب نداشت . صحن مقدس پر از زن و مرد و صغيروكبير زوّار بود ، كه گريه مىكردند . حتّى پشتبامها ، صدابهصدا متّصل و صحن به آن بزرگى يكپارچه گريه و شيون بود ، كه با تقرير آن حالت را شرح نمىتوان كرد .
[ بغداد ]
بعد از چندى به كاظمين ( عليهما السلام ) مراجعت شد .
قبر نوّاب اربعه را جدا جدا و مقبرهء قنبر را در بغداد پيدا كرده ، مراجعت شد .
[ سامرا ]
بعد به سر من رأى مشرف شديم . به زيارت امام على النقى و حسن عسكرى ( عليهما السلام ) موفق گشتيم . حليمه خاتون عمه نرجس خاتون والدهء جناب صاحب ( عليه السلام ) را زيارت كرديم .
و چاهى كه محل غيبت حضرت است ، زيارت شد .
در اين اوان ، در كار و حال خود ، از باطن اولياى عظام و ائمّه گرام ، خوارق عادت و معجزات متعدّده ديدم ، كه شرح اغلبى را خوش نمىدارم ، ولى بر خود يقين شد كه همهء آنها فوق العاده معجز است و كرامت .
و مادام توقف در كربلاى معلّا به حضرت عباس هروقت در مطلبى و حاجتى متوسّل شدم ، در اندك زمانى اسباب حصول آن مقصود فراهم گرديد و از آن پس يك معاهدهء باطنيّه متعلق به آن جناب دارم ، كه بايد تا آخر عمر در سر آن معاهده