حال به خاطرم افتاد كه اگر جميع مايملك دنيا از من بود ، همه را در اين راه تلف كرده و يكسو انداخته و به اينجا مىرسيدم ، به هيچوجه نقلى نبوده و حكايتى نداشته [ است ] .
[ شعر ]
يكى ميل است با هر ذرّه رقّاص * كشان هرذرّه را تا مقصد خاص
رساند گلشنى را تا به گلشن * دواند گلخنى را تا به گلخن
اگر پويى از اسفل تا به عالى * نبينى ذرّه [ اى ] زين ميل خالى
ز « آتش » تا به « باد » ، از « آب » تا « خاك » * ز زير « ماه » تا بالاى « افلاك »
همين ميل است اگر دارى همين ميل * جنيبت « 1 » در جنيبت ، خيلدرخيل
سر اين رشتههاى پيچدرپيچ * همين ميل است باقى ، هيچدرهيچ
از اين ميلت هر جنبش كه بينى * به جسم آسمانى يا زمينى
همين ميل است كاهن را درآموخت * كه خود را برد بر « آهنربا » دوخت
همين ميل آمد و با « كاه » پيوست * كه محكم « كاه » را بر « كهربا » بست
به هر طبعى نهاده آرزويى * تك و پو داده هريك را بويى
برون آورده مجنون را مشوّش * به ليلى داده زنجيرش را كه مىكش
اگر صد « آب حيوان » خورده باشى * چو عشقى در تو نبود « مرده » باشى
از اين آتش دل آنرا كه داغى است * اگر توفان شود ، او را فراغى است
كسى كش نيست اين آتش ، فسرده « 2 » است * سراپا گر همهجان است مرده است
پس با حضور قلب و خلوص مخصوص زيارت خوانده ، يك فرح و انبساط غريب و گشايش عظيم در دل خود استنباط كردم ، نوعى جلال و عظمت آن حضرت دلم را پر كرده بود ، كه در آن شب خيال ديگر از « دعا » و « استدعا » به نظرم نيامد و همه حاجات را فراموش كردم .
[ مصراع ]
كه حيف باشد از او غير از او تمنّايى .
هامش
( 1 ) . جنيبت( Janibat )، يدك ، اسب كتل .
( 2 ) . در اصل : فسرد