چترى « 1 » به بنده مرحمت شد .
به همين قسم مىرفتيم و به جناب معظم ، دردپا ، خيلى صدمه مىزد به ايشان .
بنده ، مشغولشان مىكردم . قرار بود نهار را در خواجه ربيع ميل بفرمايند .
به همين قسم مىرفتيم ، كه ديديم جناب مؤتمن السلطنه با كالسكه مىآيد . رسيديم به ايشان . به اين خيال آمده بودند كه امشب را در خوش هوا ما را مهمان كند و ليكن « 2 » ما نمانديم ، و بنده را فرستادند به كالسكهء مؤتمن السلطنه نشسته ، حركت كرديم .
يك مرتبه ديديم سوار « قزاق » پياده مىشوند .
فرستاديم [ كه ] چه خبر است ؟
خبر آوردند كه صاحبديوان از سر پل بزرگ با كالسكه برگشته به ميان [ نهر ] كه مانند رودخانه بود . ما [ هم ] از كالسكه ، زود پياده شديم به نهر . ديديم گل و آب توى كالسكه رفته ، جناب صاحبديوان همان تو هست و چرخهاى كالسكه رو به هواست .
بنده ، با رخت خود را انداختم توى نهر .
صاحبديوان را گرفتم [ و ] بيرون آوردم . بعد ، قزاق ريخته ، كالسكه را بيرون آوردند .
و بنده ، صدا كردم نمدهاى آبدارى را آوردند ، انداختند .
جناب معظم نشسته ؛ بعد ، صندوقدار را خواستيم . صندوقدار آمد . لباس بيرون آوردند . از جوراب تا كلاه ، تمام لباس خود را عوض كردند . قليان « 3 » آوردند ، كشيدند .
متصل عرض كردم كه :
« جايتان عيب نكرد ؟ »
فرمودند :
« نترسيد . باكم نشده است . »
بعد ، حركت كرديم . به كالسكهء مؤتمن السلطنه نشسته [ و ] روانهء خواجهربيع « 4 » شديم .
در آنجا صرف نهار شد .
شاهزاده اسد الله ميرزا ، قدرى پول وجه تصدق آوردند . 100 تومان هم به قزاقها انعام دادند .
هامش
( 1 ) . در اصل : چطرى
( 2 ) . در اصل : لاكن
( 3 ) . در اصل : غليان
( 4 ) . مقبره خواجه ربيع كه مدفن يكى از زهاد قرن اول هجرى به نام « ربيع بن خثيم يا خيثم » است ، در شهر مشهد واقع شده و در عصر صفوى بنا گرديده و به شماره 142 در تاريخ 15 دىماه 1310 ه . ش . در فهرست آثار ملى ايران ثبت شده است .