« از طرحريزى آقا محمد خان [ قاجار ] است . »
در توى « 1 » باغ تالار كوچكى بود . تمام جرزهايش ، سنگ يك ذرع [ و ] دو ذرع داشت و حجارىهاى آن به نوعى بود كه به وصف نمىآيد .
مىگفتند :
« اينها هم از بناهاى شاه شهيد آقا محمد خان است . »
رفتيم به « تلگرافخانه » ، جاى خوبى نبود . جناب « معظم » قرار دادند كه عمارتى به جهت « تلگرافخانه » بسازند .
در دربند ارغون « 2 » شاه ، مشغول به همين صحبت بوديم كه ديديم « 3 » شورشى بلند شد .
پرسيدند :
« باعث چه مىباشد ؟ »
عرض كردند :
« سرباز فيروزكوهى است . »
فرمود :
« بيايند ، ببينم چه مىگويند . »
آمدند [ و ] عرض كردند كه :
« قرار گذاشتهاند كه اين جاننثاران با سربازان سمنان و دامغان « 4 » ، هركدام 6 ماه در سرحد در سر خدمت باشيم . ما مدت 9 ماه است در سر خدمت هستيم ، بدون اينكه ضررى به كسى وارد بياوريم و كسى شكايت از ما كند .
و سرباز سمنان و دامغان « 5 » ، كه 3 ماه خدمت مىكنند ، همهء اهل كلات [ از آنها ] شكايت دارند كه تا حتّى تمام در و پنجرهء ما را برده ، مىسوزانند .
نه « صاحبمنصب » ما و نه « خود » ما از آنها كه پستتر نيستيم و اينكه 3 ماه علاوه خدمت كردهايم ، محض جناب جلالت مآب است . اگر حسب الحكم جنابعالى نبود ، يك روز نمىمانديم . و حال 70 نفر ناخوش داريم و بيش از اين طاقت ماندن نداريم .
جنابعالى را قسم مىدهيم به حق شاه اوليا و به جق [ ه ] مبارك قبلهء عالم - روحنا فداه - كه ما را مرخص بفرماييد ، كه بيش از اين طاقت نداريم . »
هامش
( 1 ) . در اصل : طوى
( 2 ) . در اصل : ارغوان
( 3 ) . در اصل : ديديديم
( 4 ) . در اصل : دامقان
( 5 ) . در اصل : دامقان