زين العابدين خان ، به وضع فرنگ بيرون آورده بودند .
در حقيقت ، بنده زنده شدم .
مراجعت به خدمت جناب صاحبديوان [ كرده ] ، آنچه ديده بودم ، تماما [ را ] عرض نمودم . ميل كردند به رفتن [ به ] « كارپردازخانه » .
به اتفاق ، يك روز به « كارپردازخانه » رفتيم . چون صاحبديوان ، تنظيفات « 1 » قرار گذاشته بود ، جلوى « كارپردازخانه » را سنگفرش خوبى كرده بودند . اين سنگفرش ، از نمونه « 2 » آنها بود .
وارد شديم . آنچه آنروز ديده بودم ، صد مقابل بيشتر ديديم . نشسته بوديم ، كه ناگاه ميرزا تقى هت ، مترجم روس وارد شد و به جناب صاحبديوان عرض كرد ، از جانب باليوزروس « 3 » ، كه در تربت شيخ جام « 4 » ، ناخوشى بروز كرده [ است ] .
نصرت الملك حضور داشتند .
جناب صاحبديوان سئوال كردند كه :
« [ آيا ] ناخوشى صحت دارد ؟ »
عرض كردند كه :
« حال ، آدم من وارد شد . پرسيدم ، گفت : صحت ندارد . »
جناب صاحبديوان ، معجّلا « 5 » سوارى تعيين كردند ، رفت به تربت شيخ جام . خبر آوردند كه ناخوشى صحت دارد .
فى الفور ، قراول و حكيمى كه در تربت شيخ جام بود ، فرستاد كه اطلاع بدهد « قرانتين « 6 » » بگذارند و 600 نفر سوار مأمور فرمودند [ كه ] به هر نقطه [ اى ] كه عبور عابرين بود ، سوار بگذارند كه عبور موقوف شود .
آن پيرمرد زندهدل ، آن شب را تا صبح ، خواب نكردند .
مشغول « كاغذنويسى » بودند و قرارداد « ناخوشى » .
هامش
( 1 ) . در اصل : تنزيفات
( 2 ) . در اصل : نمونه
( 3 ) . قنسول ، كنسول .
( 4 ) . تربت جام مركز شهرستانى به همين نام در استان خراسان رضوى ، در مرز با افغانستان ، كه نام خود را از مقبره شيخ احمد جام گرفته و در آبانماه 1385 ه . ش . 136 ، 19 خانوار و 240 ، 86 نفر جمعيت داشته و تمام اهالى آن سنى مذهب مىباشند .
( 5 ) . به شتاب ، با عجله .
( 6 ) . قرنطين( quarantaine )يا قرنطينه . جايى كه در آن مسافرانى كه از سرزمينى وارد مىشوند كه در آنجا بيمارىاى مسرى ( مانند و با و طاعون ) شيوع دارد ، مدت چند روز نگهدارى مىكنند .