بنده ، مىفرمودند :
« محال است . منزل شما بايد پيش خودم باشد . هركس [ كه به ] ديدن شما مىخواهد بيايد ، در همينجا بيايد . »
بعد ، بنا كردند از تهران سئوال كردن . و مشغول دعاگويى وجود مبارك پادشاه جمجاه - روحنا فداها - بوديم .
فردا ، روبه حرم مىرفتم ، از اسبهاى مخصوص خودش سوار شدم ، با نوكرهايش حركت به حرم حضرت رضا .
وارد بازار شديم . ديدم همهجا منظم ، مشغول به شاهپرستى هستند .
مىگويند :
« شاه به ما پدر عطا كرده است . حاكم به اين رئوفى « 1 » و مهربانى نخواهد شد . »
در بازار ، نان سنگك ديدم 3 ذرع . « 2 »
يكجور نان ديدم 12 رنگ . قيمت آن نان ، يك من تبريز ، 5 شاهى . و شير گوسفند ، 10 من ، يك قران .
چه عرض شود از فراوانى و ارزانى خراسان ، كه [ در ] هيچجا نديدم .
مشرف به حرم ، مشغول دعاگويى وجود مبارك پادشاه شدم .
روزانهء ديگر ، جناب ميرزا زين العابدين خان ، داعى را به « كارپردازخانه » مهمان كردند .
سفرهء وسيع خوبى انداخت ، كه 8 قاب ، سر سفرهء آن بود . و اشخاص ديگر مىگفتند كه :
« اين ، هميشه هست . »
در وقتىكه ناظم الملك « 3 » بود ، بسيار كارپردازخانه كثيف « 4 » بود . تمام را ميرزا
هامش
( 1 ) . در اصل : رؤفى
( 2 ) . در اصل : زرع ، اگر سخن سيد جلال بورانى واقعيت داشته باشد ، اين نان 312 يا 336 سانتىمتر طول داشته ، كه اغراقآميز به نظر مىرسد .
( 3 ) . ميرزا جهانگير خان مرندى ناظم الملك ، از سال 1300 ه . ق . نزد پدرش در وزارت خارجه با سمت منشىگرى مشغول به كار شد . از 1306 تا اواخر سال 1307 ه . ق . به معاونت كارگزارى خراسان - كه مسئوليت آن با پدرش بود - تعيين گشت و يك سال بعد ، از صاحبمنصبان وزارت خارجه شد . در سال 1308 ه . ق . ، پس از فوت پدر ، لقب وى را دريافت نمود . در سال 1313 ه . ق . كارگزار آذربايجان گرديد و تا سال 131 ه . ق . در آنجا اقامت داشت . از سال 1317 تا 1322 ه . ق . سركنسول ايران در تفليس ( گرجستان ) بود و يك سال بعد به كارگزارى خراسان مأمور گرديد . وى مدتى بعد مدير كل و كفيل وزارت خارجه بود .
( شرححال رجال ايران ، 1 / 285 ، 5 / 56 ؛ القاب رجال دوره قاجاريه ، 190 ) .
( 4 ) . در اصل : كسيف