از آنجا حركت نموديم ، رسيديم به كارده « 1 » .
كالسكه را واگذارديم . جناب صاحبديوان ، سوار به اسب شديم . رفتيم از براى چولكخانه . سوار با حكومت به استقبال آمدند . شب را در چولكخانه مانديم .
بعد ، از چولكخانه برداشتيم رفتيم به بلغور « 2 » .
اول كوه است . راههاى سنگلاخ ، خيلى سختى بود ، و يك تاريخى از 400 سال قبل ، به سنگ حجّارى نموده بودند . او را هم جناب صاحبديوان به شخصه نوشتند [ كه ] در نزد جناب صاحبديوان است .
شب ، در بلغور منزل نموديم . محمد مهدى خان ، حاكم كلات حاضر بودند . قزاق ، تيراندازى زيادى كردند . در حقيقت ، خوب مشق كردند .
از آنجا هم حركت نموديم . رسيديم به پاى يك گردنهء سختى . كوههاى خوش تركيب و پرعلفى بود . چادر « نهارگاه » را زدند . نهار صرف شد . حركت نموديم .
ديديم 100 سوار كلات [ به ] استقبال آمدند . پسر حاكم كلات و محمد امين خان حاضر شدند . حركت نموده ، از آن گردنه ، بهطور سخت بالا رفتيم . [ در ] چند نقطه ، جناب صاحبديوان پياده شدند ، تا اينكه رد شديم .
كبك زيادى ، آن كوهها دارد .
از آنجا وارد به باغ كند شديم . شب را در باغ كند مانديم . اسم آن منزل باغ كند است ، نه [ اينكه ] در حقيقت ، باغ باشد .
مدتى بارندگى نشده بود . آنشب به نوعى بارندگى شد ، كه اسباب وحشت شد .
مىگفتيم حال چادرها را سيل خواهد برد . الحمد للّه « 3 » به خير گذشت . به اين واسطه ، فردا را در آنجا توقف كرديم .
طرف عصر ، به شكار « كبك » رفتيم . كبك مفصلى آوردند . مراجعت نموديم به منزل . آنكوهها ، شكار فراوانى دارد .
بعد ، از آنجا حركت نموديم و روانهء كلات شديم ، تا برويم كلات . راهها خيلى سخت بود . در تمام كوههاى كلات ، مملو از بلبل و گل بود . گلهاى الوان ، از نسترن
هامش
( 1 ) . كارده( kardeh )، روستايى است در 41 كيلومترى شهر مشهد ، در ارتفاع 1280 مترى از سطح دريا ، كه در كنار رودخانهاى به همين نام واقع بوده و سد كارده نيز در 5 كيلومترى شمال آن احداث شده است كه طول تاج آن 144 متر مىباشد .
( 2 ) . بلغور( Balqur )، دهكدهاى است از توابع بخش مركزى شهرستان مشهد ، در 62 كيلومترى اين شهر و در كنار كوههاى هزار مسجد واقع شده است .
( 3 ) . در اصل : الحمد إله