ما مسلمانان است .
در همانجا ، دست برداشته به آسمان ، مشغول دعاگويى وجود مبارك قبلهء عالم - روحنافداها - شديم ، كه خدا از عمر ما برداشته ، به عمر شاه بيفزايد .
محمد خان نوايى ، شاهد است .
يكى از تماشاى ما در اين شهر ، اين بود كه شب ، با محمد خان به شش خانه بابلد به گردش رفتيم . در همهء خان [ ه ] ها متداول است [ كه ] بايد يك چراغ بسوزد . در شش خانه [ اى ] ديديم [ كه ] 2 چراغ مىسوزد ؛ و مطلب را زبانى عرض خواهم كرد .
و سالدات « 1 » زيادى حمل مىكردند . بعد مدلل شد [ كه ] از براى چه چيز است .
و بابى زيادى در عشقآباد دارد .
264 نفر [ از ] آنها را شناختم . و كتابچهء مفصلى از ايشان ديدم . زبانى عرض مىشود .
از عشقآباد حركت كرديم به [ طرف ] قوچان « 2 » .
يك شب در بين راه خوابيديم ؛ چون « مكارى » 4 روزه مىرود ، اما « كالسكه » 2 روزه مىرود .
[ قوچان ]
ظهر وارد قوچان شديم .
سركار شجاع الدوله ، ما را دعوت كردند . 2 ساعت از شب رفته ، به اتفاق محمد خان رفتيم به منزل آن جناب . بسيار از ما پذيرايى « 3 » نمودند و جوياى سلامتى قبلهء عالم - روحنافداها - شدند و از جناب اجل اكرم و جناب مجد الدوله [ هم ] احوالپرسى كردند .
شيخرئيس هم آنجا بودند .
اجماعا مشغول دعاگويى وجود مبارك شاهنشاهى شديم .
بعد ، به منزل خودمان رفتيم .
در وقت رفتن فرمودند كه :
« فردا را در اينجا بمانيد ، كه باهم عكس بيندازيم . « 4 » »
قبول كردم . مخارج كالسكهچى را دادم .
هامش
( 1 ) . در اصل : سال داد ، بهمعناى سرباز .
( 2 ) . از شهرهاى شمالى استان خراسان رضوى ، كه در قديم خيوشان ناميده مىشد . در سال 1385 ه . ش .
تنها 101 ، 25 خانوار و 313 ، 101 نفر جمعيت داشته و مردم آن كرمانج ( كرد ) و ترك مىباشند .
( 3 ) . در اصل : پزيرائى
( 4 ) . در اصل : بهيندازيم